دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٧٥ - سلمان ساوجى
سلمان ساوجى
ملك الشعراء، خواجه جمال الدّين سلمان ابن خواجه علاء الدّين محمّد مشهور به «سلمان ساوجى» از بزرگترين شاعران و قصيدهگويان قرن هشتم هجرى و از غزل سرايانى است كه حافظ او را «پادشاه ملك سخن» ناميده است.
در مورد تاريخ تولد او اختلاف است، از سال ٦٩٢ تا سال ٧٠٩ ه ق. دانستهاند. وى در خاندانى نسبتا سرشناس در شهر ساوه به دنيا آمد. پدرش اهل فضل و قلم بود و در علم سياق مهارت داشت. ظهور سلمان در شعر و اشتهارش در اين فن، پس از كسب مقدمات علوم و آموختن آداب ديوانى و علم سياق، در اواخر عهد ايلخانيان و به هنگام وزارت غياث الدّين محمّد (م ٧٣٦ ق) بوده است. سلمان در آغاز كار خود، اين وزير ادب پرور را چند بار ستوده و قصيدهى معروف او موسوم به «بدايع الاسحار» در ستايش اوست. سلمان پس از برهم خوردن اساس سلطنت ايلخانان و مرگ ابو سعيد به خدمت امراى جلاير پيوست. و در سال ٧٤٠ قمرى كه شيخ حسن ايلكانى به استقلال سلطنت يافت، خدمت او را اختيار كرد و به همراه شيخ حسن ايلكانى و همسرش دلشاد خاتون به بغداد پايتخت ايلكانيان رفت و در آنجا سكونت گزيد. و دوران شهرت و رواج كارش در آن شهر بود و سمت ملك الشعرايى دربار ايلكانى را داشت و مداح آنان بود. پس از مرگ شيخ حسن و همسرش (٧٥٧ ق) سلمان در دربار سلطان اويس ايلكانى با سمت پيشين روزگار گذرانيد. سلطان اويس كه پيش از سلطنت تحت تعليم و ارشاد سلمان قرار گرفته بود با همان چشم استادى در سلمان مىنگريست و شاعر هم قصيدههاى متعددى در ستايش او سروده است. سلمان پس از سلطان اويس (م. ٧٧٦) جانشين و فرزند او سلطان حسين را هم در چند قصيده مدح گفته است. سلمان علاوه بر وظيفه و مقررّى معينى كه در دربار پادشاهان ايلكانى داشت، به فرمان اويس اقطاعهايى در حدود رى و ساوه نيز براى او معلوم گرديد.
سلمان اواخر عمر خود به ساوه برگشت و در آنجا منزوى شد. در دوازدهم ماه صفر سال ٧٧٨ ه ق در ملك خود درگذشت.
سلمان آخرين شاعر قصيدهسراى بزرگ پس از حملهى مغول است و در قصيده، سبك كمال الدّين اسماعيل اصفهانى و ظهير فاريابى و انورى را تتبع كرده است. در ديوانش به چند قصيدهى زيبا در تحميد خداوند و نعت پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بر مىخوريم.
سلمان در غزل نيز از شاعران موفق است. فصاحت گفتار و مضمونيابىهاى او و آميختن افكار عاشقانه و عارفانه در غزل باعث شده كه در رديف بهترين غزل سرايان قرن هشتم درآيد.
سلمان علاوه بر ديوان قصايد و غزليات و مقطعات، دو مثنوى به نام «جمشيد و خورشيد» و «فراقنامه» دارد. ديوان او از نظر اشارات تاريخى داراى اهميت بسيار است. مجموع شعرهاى سلمان به حدود ١١٠٠٠ بيت از قصيده و غزل و قطعه و ترجيع و تركيب و رباعى و مثنوى مىرسد و او در همهى اين انواع استاد بود١.
-*-
خواهشت آبست و ما مىآوريم
اينك به چشم ***** خاكسار
آن كس، كه با دريا به آبش ماجراست
بر لب رود٢ على تا آب دلجوى فرات
***** بسته شد زان روز باز افتاده آب از
چشمهاست
[١] ديوان سلمان ساوجى؛ مقدمه با تلخيص. دائرة المعارف تشيع. مجمع الفصحاء؛ ج ٢، ص ١٩.
[٢] رود: فرزند.