دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١١٩ - صابر همدانى
سعى
كن شايد رسد بار دگر ***** دست اميّدم به دامان پدر
اندكى گر غفلت از رفتن
كنى
***** راكبت را طعمهى دشمن كنى
تا نبيند راكبش را
پايمال ***** وام
كرد از تير دشمن پرّ و بال
گر جز اين باشد سخن، اى
نكته ياب ***** بىمسّما
مىشود اسم عقاب
چون عقاب از صحن ميدان
پرگرفت ***** ضعف
كمكم دامن اكبر گرفت
از كفش تيغ و ز سر افتاد
خود
***** دست و سر ديگر به فرمانش نبود
شد رها از دست او يال
عقاب ***** گشت
بيرون هر دو پايش از ركاب
همچو برگى كاوفتد از باد
سخت
***** ميل هر سو مىكند جز بر درخت
اكبر گلچهره نيز از پشت
زين ***** طاقتش
شد طاق و آمد بر زمين
بود گفتى خاك هم چشم
انتظار
***** تا كه جسمش را بگيرد در كنار
***
در منع آب از اهل بيت (ع):
چرا از ديده اشك غم
نبارم چون سحاب امشب ***** چگونه ز استراحت ره دهم برديده خواب
امشب
شنيد ستم به دشت كربلا
از ظلم اهل ليكن ***** بود
اندر حريم شاه خوبان قحط آب امشب
فراتى را كه كابين بتول
آمد، نمىدانم ***** چرا
كردند سد بر روى آل بو تراب امشب
درون خيمه از فرط عطش
اطفال شاه دين ***** دو
گونه هشتهاند ار هر طرف روى تراب امشب
تمام اهل بيت مصطفى در
خيمهگه عطشان ***** ولى
ز آب روان قوم مخالف كامياب امشب
رقيه يك طرف غش كرده و
افتاده بىطاقت ***** سكينه
از عطش يكسو دلى دارد كباب امشب
ز بىشيرى و سوز تشنه
كامى كرده غش اصغر ***** مگر
خشكيده شير از تف به پستان رباب امشب
يكى در كربلا بگذر دلا
عباس را بنگر ***** كه هست از شرم اطفال حسين در پيچ و
تاب امشب
ازين غم، خون دل «صابر»
فشاند از بن مژگان ***** كه
گردد سرخط آزاديش يوم الحساب امشب
***
زبان حال زينب (س):
هركه در ماتمسراى شاه
خوبان مىنشيند
گرچه با اندوه دل با چشم
گريان مىنشيند
ليك اگر امروز او سر در
گريبان مىنشيند
روز محشر شاد در نزد
محبّان مىنشيند
در مقام قرب حق با روى
خندان مىنشيند
هركجا گردد لواى ماتمش
بر پا به دوران
جمع آيند اهل معنى با
دلى از غم پريشان
آن يكى بر سر زند اين يك
نمايد آه و افغان
در قيامت آنكه چشمش از
غم وى بود گريان