دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٩٨ - حسين وفايى
حسين وفايى
حسين وفايى فرزند مرحوم غلام على خان، در سال ١٢٩٧ ه. ش در «خلجستان» قم قدم به عرصهى هستى نهاد. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در قم و تهران به پايان رسانيد و در رشتهى ادبى ديپلم گرفت و چندى نيز به تحصيل علوم قديمه پرداخت.
وفايى در سال ١٣١٤ شمسى به استخدام وزارت كشور درآمد و در اداره ثبت احوال تهران به خدمت مشغول گرديد و بعد از سى و چهار سال انجام وظيفه در سال ١٣٤٨ شمسى بازنشسته گرديد و در تهران سكونت اختيار كرد.
وفايى از شعراى خوش ذوق و خوش مشربى است كه در سرودن انواع شعر توانايى دارد اما طبعش بيشتر در غزل سرايى مايل است و غزل را نيز خوب و دلنشين مىسرايد و در حال حاضر در چند انجمن ادبى تهران شركت مىكند و آثارش در برخى از مطبوعات به چشم ميخورد١.
-*-
اى كرب و بلا منزل جانان
من استى ***** يعنى
تو مقام شه گل پيرهن استى
خود گلشن طاهايى و باغ
دل زهرا ***** كاينان
چمن اندر چمن از ياسمن استى
زان پيكر زيبا كه به خاك
تو عجين شد ***** تا چشم كند كار پر از نسترن استى
صد طعنه زند خاك تو بر
حقهى ياقوت ***** پر
خون بسى اندر تو ز درج دهن استى
گلزار و چمن را نشنيديم
غم اندوه ***** چونست
كه خود گلشن و بيت الحزن استى
اى كرب و بلا اين چه
جدالست كه نامت ***** با
نام حسين در همه جا مقترن استى
بس طرّهى مشگين به تو
از اكبر و اصغر ***** بس جعد معنبر به تو از مرد و زن استى
از تو خم اندر خم دلهاى
شكسته ***** كاندر
تونهالست شكن در شكن استى
از نافهى مشكين غزالان
حجازى ***** خود
عبرت تاتار و خطا و ختن استى
خون جگر و پارهى دل بس
به تو آلود ***** خاك
و گل تو رشك عقيق يمن استى
هفتاد و دو تن در تو همه
سيم تنانند ***** بر هر يك از ايشان نگرم بىكفن استى
بهر جگر تشنهلبان تا به
قيامت ***** هر
صبح نسيم سحرى بادزن استى
[١] سخنوران نامى معاصر ايران ج ٦، ص ٣٨٨٣.