دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٠٠ - احمد كمال پور
بردند
به يغما سرو سامان تو را، دوش ***** خود
زيور و زيب سرو سامان كه بودى؟
بعد از تو برادر! شدهام
خوارتر از خار ***** تو اى گل بىخار، به بستان كه بودى؟
شب تا به سحر، اشك به
دامان بفشاندم ***** اى
گوهر يكدانه به دامان كه بودى؟١
***
حسين آمد و آمد سفير
آزادى
***** حسين آمد و بنمود خلق را ره راست
حسين آمد و در دست او
زمام جهان
***** حسين آمد و او خود جهان مُستوفاست
حسين جان نبىّ و نبىست
جان حسين
***** حسين آينهى چهرهى رسول خداست
حسين رهبر مردان راه
آزادى
***** حسين مظهر وارستگى و لطف و صفاست
حسين اصل صلوة و حسين
روح حيات
***** حسين منشأ ايجاد و مستشار قضاست
حسين ضابط تورات و حافظ
انجيل ***** حسين
معنى قرآن و اُسوهى تقواست
حسين واسطهى بين كوثر و
تسنيم ***** حسين
رابطهى روح حيدر و زهراست
حسين پيشرو و پيشگام
جانبازان ***** حسين
راهبر و رهنماى راه هداست
حسين رهبر دلدادگان وادى
عشق
***** حسين قافله سالار و سيّد الشهداست
حسين دادرس و دادخواه
مظلومان ***** حسين
قبلهى حاجات مردم دنياست
حسين بحر محيط و حسين
فُلك نجات ***** حسين
منجى امروز و شافع فرداست
لواى اوست كه افكنده
سايه بر سر خاك ***** ولاى اوست كه كهف است و عروة الوثقاست
مپيچ سر ز ولايش كه روز
رستاخيز ***** كسى
كه سايه به سرافكند همين مولاست
درم خريد توام اى سليل
پاك خليل ***** عنايتى،
كه مرا چشم دل به سوى شماست
بخوان مرا كه ببينم به
چشم ظاهربين ***** مرا
كه ديدهى باطن ز ديدنت اعماست
اگر به توس شدم پاى بند
و خاك نشين ***** تنم
به توس مقيم است و دل به كرب و بلاست
اگر به سوى تو دارم
دراز، دستِ نياز ***** از
آن بود كه عطا و سخاى تو درياست
شهيد عشق! سخنها مراست
با تو و ليك ***** درين چكامه نيايد يك از هزاران راست
نه طبع كرد مرا يارى و
نه خامه، نه لفظ ***** دريغ
و درد كه اين هر سه بر خلاف رضاست
توان مدح تو از چون منى
نمىآيد
***** به ناتوانى طبعم همين چكامه گواست
كسى كه خامهى تقدير
مانده در وصفش ***** مديح او نه سردار خامهى ادباست
ستوده است خدايت در آيهى
تطهير ***** كجا
مديح تو كار «كمال» بىسر و پاست
اميد مرحمت از حضرت تو
دارم و بس ***** بدين
اميد شب و روز دست من به دعاست
اگر چه دورم از آن روضهى
بهشت آيين ***** خدا
گواست دل بىشكيب من آن جاست
خوشا به حال كسى كو به
روضهى تو نشست ***** بدا به روز كسى كو ز درگهت برخاست
عزيز فاطمه! از دل برآمد
اين جامه
***** بدان طريق نگفتم كه شيوهى شعر است
اگر قبول تو افتد چكامهام،
شايد ***** كه
افتخار كنم بر جهانيان و سزاست٢
[١] همانجا.
[٢] رستاخيز لالهها؛ ص ١٤١ و ١٤٢.