دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٦٧ - محمد حسن حجتى
محمد حسن حجتى
محمد حسن حجتى متخلّص به «پريشان» فرزند غلامحسين در ارديبهشت ماه سال ١٣٢٠ ه. ش در شهر قوچان متولد شد. دوران دبستان و دبيرستان را در همان شهر گذراند و تا حدودى نيز با دروس قديمى آشنايى پيدا كرده است. آخرين مدرك تحصيلىاش معادل فوق ديپلم ادبى مىباشد. وى بازنشسته سپاه پاسداران مىباشد. از دوران كودكى به شعر و شاعرى علاقمند بوده است. وى بيشتر از مرحوم رياضى يزدى، و مرحوم اوستا، تأثير پذيرفته است.
-*-
جانب مسلخ شتابان كاروان
دارد حسين
***** راه از درياى خون، سوى جنان دارد حسين
حيرت از ديدار جانان
دارد از شرم حيات *****
زين عدم سير بقاى جاودان دارد حسين
در ازل نامش شهيد نينوا
تثبيت شد ***** كربلا در عرض عالم هر كران دارد حسين
از ستم مردان ندارد بيم
فرزند على ***** در شكستِ دشمنان حق، توان دارد حسين
كاروان اسطوره سازى مىكند
در بطن عشقر راه شيرى تا خدا با كاروان دارد حسين
خون هفتاد و دو دريا
كرده جارى در كنار *****
آبيارىها به باغ و بوستان دارد حسين
نيست در ابريق دشمن بادهاى
جز شوكر
***** ان زين سبب در كام دشمن شوكران دارد حسين
آب بر آتش فشاند، دست
پرورد بتول ***** آتش افروزى بسا از جاهلان دارد حسين
مىزند آتش خيامش را
منافق گو بزن ***** آن كه در اوج سعادت آشيان دارد حسين
يك قدم واپس نگر ذلّت
ببين اشرار را ***** بهر آگاهان عالم داستان دارد حسين
***
كاروان از نو خطان مشكبو
دارد حسين
***** همرهانى چون شقايق سرخ رو دارد حسين
سنگ گستاخى كه دندان
پيمبر را شكست *****
از همان دست تجاهل بر سبو دارد حسين
گر فراتش تنگ چشمى كرد
هنگام عطش
***** او چه مىفهمد كه بحرى آبرو دارد حسين
مىزند زخم زمان دشمن چو
زخم تيغ و تير *****
همچو خاتم حيرتآور خُلق و خو دارد
حسين
خون يحياى على مىجوشد
از طشت يزيد *****
خون دل در سطح گيتى جو به جو دارد
حسين
آب خود را مىكند تقسيم
بين دشمنان ***** چون خدا لطف عميمى با عدو دارد حسين
تا همه ياران او رفتند
با گرداب خون ***** يك بيابان گرگ و افعى روبرو دارد حسين
بىخيال از زوزهى گرگان
دشت كارزار ***** با خداى خود چه شيرين گفتگو دارد حسين
بهر ديدار ديار خون بناى
كربلا ***** شيعهى خونين جگر هم آرزو دارد حسين
***
از حريم كعبه عزم كربلا
دارد حسين ***** در هواى نينوا چون نى نوا دارد حسين
از ستيغ سرخ ايثار و
شهادت هر زمان ***** بانگ تكبير رهايى، بر ملا دارد حسين