دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٧٤٠ - نمايه اشعار فارسى
ناگهان بر ناى نى گل مىكنيم ١٤٣٢
«هرمز فرهادى»
ناگهان طغيان ز لشكر
سركشيد ١٢٧٥
«محمد خليل مذنب»
ناله سر در خيمهى بيمار
كرد ١٢٧٢
«محمد خليل مذنب»
ناله مىكند نايم نينواى
زخمت را ١٢٩٣
«سيميندخت وحيدى»
نبايد از شب و تشويش با
تو صحبت كرد ١٥٥٣
«سهيل محمودى»
نبينى كه امّت همى گوهر
دين ٧٣٧
«ناصر خسرو»
نخستين كس كه در مدح تو
شعرى گفت آدم بود ١٥٨٠
«عليرضا قزوه»
نفرين به اين غروب ملالآور
كبود ١٦٢٩
«بهزاد پور حاجيان»
نفس بگرفتش عنان كه پاى
دار ٩٦٣
«نيّر تبريزى»
نقش هستى ز ازل جلوهى
رخسار تو بود ١٢٠٥
«شكر اللّه از خاك»
نكوتر بتاب امشب اى روى
ماه ١١١٤
«حسين مسرور»
نمىدانم چه شورى بود از
عشق تو در سرها ١٢٩٨
«ذبيح اللّه صاحبكارى»
نورى ز عرش، همچو نگاه
فرشتگان ١٣٢٧
«نعمت ميرزا زاده»
نوشيد خاك تشنه اندوه
صدايت را ١٦١٨
«سيد ضياء الدين شفيعى»
نه جانى به پاى عشق نه
تيرى دگر دريغ ١٦٩٢
«مهدى مظفرى ساوجى»
نيازمند درت را كرم دريغ
مدار ١٥٩٠
«مرتضى نوربخش»
نيزارها مىنوازند،
محزون به پاس گلويت ١٦٩٠
«زكريا تفعّلى»
نيزه را سرور من، بستر
راحت كردى ١٥٠٦
«محمد على عجمى»
نيمه شب بر سرم آن خسرو
شيرين آمد ٩٩٦
«محيط قمى»
نيمى از فواره پرواز است ١٦٣٧
«حميد رضا شكارسرى»
و اللّه ان قطعتم يمينى ١٣٢٦، ١٣٥٠
«ابو الفضل العباس (ع)»
و على الدّهر من دماء
الشّهيدين ١٣٢٦، ١٣٥١
«ابو العلاء معرّى»
وقت است كه در پيچ و خم
نوحهسرايى ٩٠٨
«غالب دهلوى»
وقتى شفق خورشيد را در
كام مىبرد ١٤٩٤
«مجيد شفق»
وقتى صداى شوم دشمن را
در لحظههاى جنگ حس مىكرد ١٦٤٤
«اسماعيل سكّاك»
وقتى قدم به ساحت دلها
گذاشتى ١٥٦٧
«مصطفى محدّثى خراسانى»
وقتى گلوى حادثه را طى
كرد، فرياد در شهادت عاشورا ١٦٢٩
«بهزاد پور حاجيان»
و گلبانگ شهادت جوش زد
از ناى عاشورا ١٤٨٠
«حيدر منصورى»
هالهاى بر چهره از نور
خدا دارد حسين ١٢١٧
«حسان»
هانىِ زندانىِ عشق و وفا ١٠٩١
«حكيم الهى قمشهاى»
هر آنچه بيشترش خون ز تن
به در مىشد ١١٨٣
«حسين على ركن منظر»
هر آن كه زخمهى عشق به
تار جان دارد ١٢٥٤
«محمود شاهرخى»
هرجا كه شور عشق
برافراشت رايتى ١٢٦٧
«على شريف»
هرچه در رمز و راز
عاشوراست ١٦٨٧
«محمد رضا گلدسته»
هرچه گفتم كه نگويم، همه
گفتند: بگو ١٦٦٩
«منيژه درتوميان»
هركس شنيد واقعهى كربلا
گريست ١١٧٣
«عباس شهرى»
هركس شنيد واقعهى كربلا
گريست ١٥٠٩
«محسن حافظى»
هركس كه دم به جرعهى
جام ولا زند ١٤١٢
«بهاء الدين خرّمشاهى»
هركه بدگوى آن سگان باشد ٧٢١
«سنايى»
هركه پيمان با هو
الموجود بست ١٠٦٢
«اقبال لاهورى»
هركه در ماتمسراى شاه
خوبان مىنشيند ١١١٩
«صابر همدانى»
هركه زند جرعهى جام بلا ١٠٩٢
«حكيم الهى قمشهاى»
هرگز گلى به گلشن گيتى
نرسته است ١٠٥٨
«ضياء الدين ناظم الملك»
هرگل كه بردميد ز هامون
كربلا ٧٩٢
«بابا فغانى شيرازى»
هر نكتهاى كه مردم دانا
نوشتهاند ١٣٤٦
«احمد مشجّرى»
هست ارواح انبيا در خلد ٧٥٠
«رشيد الدين و طواط»
هست مروى كه پس از قتل
شه تشنهلبان ١٠٥٧
«رفعت سمنانى»
هفتاد و دو ماه و ظهر
عاشورا ١٥٣٥
«محمد رضا آقاسى»
هفت بند عشق دارد نينواى
زخم تو ١٤٧٦
«جعفر رسول زاده»
هلال ماه عزا از افق
دميده خميده ١٠٥٢
«مدرس اصفهانى بيد آبادى»
هلال ماه محرّم دوباره
گشت پديد ١١٨٠
«عبد المجيد اوحدى»
هم عيش و سرور است، هم
اوتاد غم اينجا ١٢١٨
«حسان»
هنوز مىچكد از چشمِ
آسمان آتش ١٦٤٥
«عبد الرحيم سعيدى راد»
هواى العطش ناى گل انارى
شد ١٤٦٣
«حسين دارند»
هيچ كس مثل تو خاتون ١٥٦٩
«سيد ابو القاسم حسينى»
ياد آيد زينبم كش لاله
باشد داغدارى ٩٤٢
«عنقا»
يادم آمد باز شور كربلا ٨٥٥
«جوهرى»
ياران! سيه بپوشيد، ماه
محرم آمد ١١١٥
«مفتون همدانى»
يا رب به رسالت رسول
ثقلين ٧٣٥
«خواجه عبد اللّه انصارى»
يا رب به محمّد و علىّ و
زهرا ٧٢٩
«ابو سعيد ابى الخير»
يا رب چرا زمانه به مردم
سياه شد ٨٦٥
«وصال شيرازى»
يافتى بر خوان اگر جويى
رضاى مرتضا ٧٣٩
«امير معزّى»
يا للعجب كه تشنهى آب
فرات بود ١٠٢٧
«طرب شيرازى»
يك دشت، دريا، درياى
موجش همه خون ١٥٦٨
«سيد ابو القاسم حسينى»
يك ذو الفقار افتاده و
حيدر ندارد ١٦١٠
«هادى منوّرى»
يك علم بىصاحب افتادهست،
چشمش اما او به صحراهاست ١٤٦٢
«حسين دارند»
يك فروغ و آن همه رخسار
روى نيزهها ١٤٧٦
«جعفر رسول زاده»
يگانه دُرّى يتيم عقيق
لب لعل فام ١٠٧٦
«كمپانى»