دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٣٢ - جلال محمدى
جلال محمدى
جلال محمدى فرزند رضا قلى به سال ١٣٤٦ ه. ش در تبريز به دنيا آمد. تحصيلات ابتدايى و مقدماتى خود را در زادگاهش به پايان رساند.
از سال ١٣٦١ شمسى و با همكارى با مطبوعات فعاليتهاى شعرى خود را به طور جدّى آغاز نمود.
از جلال محمدى تاكنون مجموعه شهرىهاى «ارمغان آفتاب»، «هبوط»، «تيغ و تغزل» و «قبيله خورشيد» چاپ و منتشر شده است. از وى هم چنين گزيده غزليات بيدل با مقدمهاى در بيدل شناسى و ترجمهاى از اشعار شعراى معاصر جمهورى آذربايجان با نام «ديدار ساحل» به زيور طبع آراسته گرديده است.
از محمدى مجموعه شعرى به زبان تركى به نام «نامت شكوفا مىشود» نيز در ايران و كشور آذربايجان چاپ شده است.
جلال محمدى از شاعران غزل سرا است كه با زبان معاصر شعر مىسرايد. وى مسئول واحد ادبيات حوزه هنرى آذربايجان شرقى و سردبير هفته نامهى منطقهاى به نام «ميثاق» مىباشد.
-*-
مهتاب در آب:
خاندان على و ننگ مذلّت؟
هيهات! *****
دامن فاطمى و لكّهى بيعت؟ هيهات!
عَلَم حادثه بردار! سفر
بايد كرد
***** پاى در معركه بگذار! خطر بايد كرد
بار بربند! دگر ترك وطن
بايد گفت
***** تيغ برگير! كه با تيغ سخن بايد گفت
جاده در جاده به ديدار
خدا بايد رفت ***** خسته، پاى آبله تا كربُ بلا بايد رفت
طاقت هجر ندارى، ره هجرت
باز است
***** پاى گر هست تو را، جاده جنت باز است
فصل وصل است گر از فاصلهها
در گذريد! *****
اى مجانين حق از سلسلهها در گذريد!
سر به شمشير سپاريد! كه
تقدير اين است *****
شكوه زنهار! كه تاوان جنون سنگين است
عشق گويد كه از اين
مرحله چون بايد رفت *****
بىسر و بىكفن آغشته به خون بايد رفت
«هر كه
دارد هوس كرب و بلا بسم اللّه ***** هر كه دارد سر همراهى ما بسم اللّه»
*
خيمه را نيز دمى چند به
ظلمت بسپار! *****
راه رجعت به سلامت طلبان وا بگذار!
هر كه را ذوق جراحت نبود
برگردد ***** هر كه را شوق شهادت نبود برگردد
بگريزند از اين دشت كه
راحت طلبند ***** بستيزند كه جانباز و جراحت طلبند
باز گردند از اين عرصه
كه نامردانند *****
عاقبت باره و تن پرور و بىدردانند
سايهها در دل ظلمت ز
سحر بگريزند *****
هان كه فردا سرو شمشير به هم خواهد
خورد
بگذاريد كه خادمان ز خطر
بگريزند
***** سايهها در دل ظلمت ز سحر بگريزند
هان كه فردا سرو شمشير
به هم خواهد خورد ***** سرنوشت همه با تيغ رقم خواهد خورد
*