دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣٧٥ - مهدى جوادى
عطش
راز خلوص عاشقانه *****
است كه معشوقى جز آن يكتا ندارد
عطش محو جمال دوست بودن ***** جمالى را كه خود همتا ندارد
عطش طنّازى معشوق باشد ***** كه هر زيباى نازيبا ندارد
عطش عشق است و طغيان و
شهادت ***** كه معراجى چو عاشورا ندارد
عطش گلبانگ خون آلود تكبير ***** كه در جان شهيد آوا ندارد
عطش ذات هويّت در نياز است ***** نيازى را كه هر شيدا ندارد
عطش نور تشهد در نماز است ***** كه سبحان الذّى اسرا ندارد
عطش روح مجرد از صفات است ***** زلال جارى احيا ندارد
عطش قلب فرات و چشم خورشيد ***** كه رنگى چون شفق زيبا ندارد
عطش گهوارهى شش ماهه طفلى
است ***** كه تاب و طاقت هيجا ندارد
عطش بايد شكوه رزم قاسم ***** كه در جنگاورى همتا ندارد
عطش آشفتگى حال اكبر ***** كز آن آشفتى پروا ندارد
عطش چشم ابو الفضل است و
دستش ***** كه ديگر جا در آن اعضا ندارد
عطش آن خاتم دست حسين است ***** كه راز خويش را افشا ندارد
عطش بيمارى فرزند زهراست ***** مشيّت غير از آن سودا ندارد
عطش طفل يتيم بىپناهيست ***** كه جا در خيمهى صحرا ندارد
عطش در سجده در خون موج مىزد ***** كه خون بىنام او غوغا ندارد
عطش پيرايهى شمع وصال است ***** مكان در قُرب يا ادنى ندارد