دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٩١ - يوسفعلى مير شكاك
عبد الجبار كاكايى
عبد الجبار كاكايى در سال ١٣٤٢ ه. ش در شهر ايلام ديده به جهان گشود. وى از شاعران غزلسراى معاصر است، و در نهادها و ارگانهاى فرهنگى و مطبوعات به كار اشتغال دارد. تحصيلات ابتدايى و دبيرستان خود را در زادگاهش گذراند. سپس به تهران آمد و پس از گذراندن دورهى تربيت معلم وارد دانشگاه تهران شد و در سال ١٣٦٨ موفق به اخذ دانشنامه ليسانس در رشتهى ادبيات فارسى گرديد. وى در حال حاضر مقيم تهران است، از آثار او مىتوان «آوازهاى واپسين»، «مرثيهى روح»، «سالهاى تاكنون»، «حتى اگر آيينه باشى» و «گزيده ادبيات معاصر، شماره ٧» را نام برد.
علاقهى كاكايى بيشتر معطوف به قالبهاى غزل و مثنوى است. وى تاكنون در برخى از همايشهاى سراسرى شعر به عنوان دبير، مدير اجرايى و عضو هيئت علمى مسئوليت داشته است.
كاكايى كارمند رسمى وزارت آموزش و پرورش مىباشد امّا فعاليتهاى خود را بيشتر در زمينهى سرودن شعر، نقد و بررسى اجراى برنامههاى ادبى در صدا و سيما و فعاليت در مطبوعات سامان داده است.
-*-
اى كاش مسيح نفست...:
تا مىدمد از ياد تو در
شهر نشانها *****
در معرض عطر كلماتند دهانها
عطر تن تو با نفس خاك چه
كردهست ***** كامروز پر از بوى بهشتند جوانها
ديروز چشيدهست زمين طعم
تو، امروز
***** ذرات تو را تجزيه كردهست به جانها
اى كاش زمين خون تو را
ترجمه مىكرد *****
تا با گل خورشيد مىآميخت دهانها
از تيغ گرفتند تنت را و
سپردند ***** در آن سوى مقتل به كمانها و گمانها
اى زندهى جاويد همان
روز سرت را *****
از نيزه ربودند و سپردند به آنها
گفتند فقط از لب و دندان
و ندادند
***** از ردّ نفسهاى شهيد تو نشانها
اى كاش مسيح نفست روح
بريزد ***** در كالبد منجمد مرثيهخوانها١
***
نشانى:
اى نيستان غربت صدايت ***** بال پروانهها ردّ پايت
با همين چشمهاى تهى دست ***** روز و شب گريه كردم برايت
قاب كردهست مثل شب و
روز ***** ماه و خورشيد را چشمهايت
مانده بر ساقهى نازك نى ***** تكّهاى از حرير صدايت
بىگمان در دو بال فرشتهست ***** عطر در باد و باران رهايت
[١] نغمههاى رود عطش؛ ص ١٨٢.