دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٥٢ - مدرس اصفهانى
١١
آن سر كه آفتاب ازو مىگرفت
نور
***** خولى نهاد بر سر خاكستر تنور
آن تن كه بود زينت آغوش
مصطفى
***** بنمود پايمال، عدو از سُمِ ستور
آل رسول را چو اسيران
زنگبار
***** دادند سر برهنه به بازارها عبور
از كوفه تا به شام
نمودند زيب نى ***** آن سر كه داشت سينهى زهرا به او سرور
يك شعله نور بود، نمود
از دو جا طلوع ***** گاهى ز دير راهب و گاهى ز نخل طور
گويى درخت كوفه نه از
نخل طور بود ***** پس يافت نور حق ز چه از شانهاش ظهور
در كوفه رانِ زادهى مرجانه
را شكافت
***** خونى كه در مدينه شفا داد چشم كور
ظالم به خشم آمد و با
چوب دستيش
***** مىزد به لعل شاه جگر تشنه از غرور
با شاهزاده گفت كه اى
دخت بو تراب ***** يزدانتان
ز جامهى عزّت نمود عور
حالى به گريه گفت كز اين
ظالمان چه باك ***** زيرا كه در قضاى خدائيم ما صبور
و اندر رموز عشق، گرفتار
سوز عشق
ابليس را چه كار به درك
رموز عشق
١٢
پيمود چون ز كوفه حرم
راه شام را ***** از صبح كوفه ديد توان شام شام را
كمتر ز اهل كوفه نشد جور
اهل شام
***** شرح كدام گويم و وصف كدام را؟
دادند شاميان بر سر
بازارها نگاه ***** آل عبا و عترت خير الانام را
از خاندان عصمت و از
دودمان فيض ***** بنگر چگونه داشت فلك احترام را
تا بنگرند عترت خير
البشر اسير ***** بزمى نهاد و داد صلا خاص و عام را
در طشت زر نهاد سر شاه و
كس نديد ***** طالع
ز طشت زر شده بدر تمام را
مىخورد گاه باده و مىزد
گهى ز كين
***** چوب جفا به لب شه والامقام را
پس ظالمى به رسم كنيزى
طلب نمود
***** نوباوهى رسول عليه السّلام را
بهر عيال و عترت خير
البشر به شام ***** دادند جا خرابهى بىسقف و بام را
زين دشت پر بليه و زين
راه پر خطر ***** لختى
بكش زمام سمند كلام را
كاين نظم جانگداز دل
مصطفى گداخت
قلب پيمبر و جگر مرتضى
گداخت١
***
مرثيه:
هلال ماه عزا از افق
دميده خميده ***** كدام
بار غمش بوده تا خميده دميده
به ياد فرق على اكبر و
خميده قد شه ***** جبين ماه گرفته قد هلال خميده
[١] ديوان مدرس اصفهانى بيد آبادى؛ ص ٣٩٤-٤٠٢.