دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٠٤ - عمان سامانى
عمّان سامانى
ميرزا نور اللّه عمّان سامانى ملقب به «تاج الشعراء» از شعراى به نام نيمهى دوم سدهى سيزده و اوايل سدهى چهاردهم هجرى به شمار مىرود. اگرچه پدر، عمو و جدّش از شعراى سرشناس عهد ناصرى بوده و همگى در ادب و عرفان دستى داشتهاند ولى اشتهار هيچ يك به عمّان نمىرسد.
عمّان سامانى در شب شنبه نوزدهم ذى الحجّه سنهى ١٢٥٨ ه. ق. در سامان متولّد شد و در شب سهشنبه مطابق دوازدهم شوال ١٣٢٢ قمرى وفات يافت. جنازهى وى را در مسجد جامع سامان به رسم امانت به خاك مىسپارند و بعدها براساس وصيت او، جنازهاش را به نجف اشرف منتقل مىسازند. سامان در حال حاضر مركز بخش «لار» استان چهارمحال بختيارى است كه در سابق جزيى از استان اصفهان به شمار مىرفته و بعدها به صورت استان مستقلى در آمده است. سامان عليرغم محدودهى كوچك خود از نظر جغرافيايى، از دير زمان تاكنون سرزمين علم و ادب و عشق و هنر و عرفان بوده و سخنورانى را در دامن خود پرورش داده است كه براى نمونه مىتوان از شعرايى چون: عمّان، دريا، قلزم، محيط، جيحون، قطره، سحاب، نيسان، خورشيد، ذره، افلاكى، كيهان، دهستان، تبيان، عرفان، حشمت و سامانى نام برد.
در مورد آثارى كه از عمّان سامانى باقى مانده است بايستى از: «معراجنامه»، «گنجينة الاسرار»، «مخزن الدرر» و ديوان او نام برد.
ديوان خطّى او در خانوادهى محترم ثقفى اصفهان نگهدارى مىشود و تاكنون به زيور طبع آراسته نگرديده است.
مهمترين اثر عمّان سامانى «گنجينة الاسرار» است كه به سبك و شيوه و وزن «زبدة الاسرار» صفى عليشاه ساخته و پرداخته شده است و انصافا از شاهكارهاى ادب شيعى به شمار مىرود.
عمّان سامانى مسوّدات گنجينه را به سال ١٣٠٥ ه. ق. در اصفهان به تشويق و ترغيب آقا سليمان خان نامى كه رييس خواجه سرايان بوده است در طول يك سال جمعآورى و تدوين نموده است.
در اين مثنوى ماندگار، با برداشتهاى ناب عرفانى از جريان عاشوراى حسينى، از حرّ، حضرت عبّاس، حضرت قاسم، حضرت على اكبر، به ميدان رفتن حضرت سيّد الشهداء و عنانگيرى حضرت زينب و تجلّيات جمال حسينى در آيينهى وجود زينبى، سفارش امام حسين (ع) در مورد حضرت سجّاد به حضرت زينب، شهادت حضرت على اصغر و بالاخره به ميدان رفتن حضرت سيّد الشهداء و جريان شهادت آن ذخيرهى خداوندى سخن به ميان آمده است.١
-*- از اين حماسهى ماندگار
اشعارى را برگزيده و آوردهايم:
گويد او چون باده خواران
الست
***** هريك اندر وقت خود گشتند مست
ز انبيا و اوليا، از خاص
و عام ***** عهد
هريك شد به عهد خود تمام
نوبت ساقى سرمستان رسيد
***** آنكه بد پا تا به سر مست، آن رسيد
آنكه بد منظور ساقى، مست
شد
***** و آنكه دل از دست برد، از دست شد
گرم شد بازار عشق ذو
فنون
***** بو العجب عشقى! جنون اندر جنون
[١] گنجينة الاسرار، مقدمه با تلخيص، ص ٢٠-١١.