دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٦٤ - سيف فرغانى
دل
خستهى١ ماتم حسينيد ***** اى خسته دلان هَلا بگرييد
در ماتم او خَمُش مباشيد
***** يا نعره زنيد، يا بگرييد
تا روح كه متّصل به جسم
است
***** از تن نشود جدا، بگرييد
در گريه، سخن نكو نيايد ***** من مىگويم، شما بگرييد
بر دُنيى كم بقا بخنديد
***** بر عالم پر عَنا٢ بگرييد
بسيار درو نمىتوان بود
***** بر اندكىِ بقا بگرييد
بر جور و جفاى آن جماعت ***** يك دم ز سر صفا بگرييد
اشك از پى چيست، تا
بريزيد
***** چشم از پى چيست؟ تا بگرييد
در گريه به صد زبان
بناليد ***** در
پرده به صد نوا٣ بگرييد
تا شسته شود كدورت از دل
***** يك دم ز سر صفا بگرييد
نسيان گنه صواب نبود
***** كرديد بسى خطا، بگرييد
وز بهر نزول غَيث٤ رحمت ***** چون ابرگهِ دعا بگرييد٥
[١] دل خسته: مجروح.
[٢] عنا: رنج و زحمت و اندوه.
[٣] نوا: آهنگ، نغمه، سرود.
[٤] غَيث: باران، ابرى كه از آن باران ببارد.
[٥] ديوان سيف فرغانى؛ ص ١٧٦.