دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩١١ - رضا قلى خان هدايت
٢
باد خزان وزيد به باغ
ارم، دريغ ***** گلهاى
تازه رفت به تاراج غم، دريغ
شد كشته نور ديدهى شامْ
انام، حيف ***** در
خون تپيده قامت فخر امم، دريغ
تاراج شد سرادق سلطان
دين، فسوس ***** بر
باد رفت حرمت اهل حرم، دريغ
آن را كه در غزا، عَلَم
حق به دست بود ***** هم دست او فتاد ز كين هم علم، دريغ
نور دو چشم ساقى كوثر
شهيد گشت
***** با جان و چشم پرعطش و پر زِنَم، دريغ
آنان كه همدم شه دنيا و
دين بدند ***** بىاو
شدند همدم رنج و الم، دريغ
ننمود كم سپهر ستمكار
ذرهاى ***** با
عترت رسول خدا از ستم، دريغ
يا رب، بر اهل ظلم ندانم
چهها رسد
چون روز دادخواهى اين
ماجرا رسد
٣
زين جورها كه كرد سپهر
پر انقلاب ***** در
حيرتم كه از چه دو عالم نشد خراب
آن خيمهاى كه هر سحرى
با صد انفعال ***** بىرخصت
اندر آن ننمودى رخ آفتاب
از تيغ ظلم لشكر بداختر
يزيد ***** بشكسته
شد ستونش و بگسسته شد طناب
آن زينبى كه بود نگهدار
بىكسان ***** وز
اهل بيت سرور دين، فرد انتخاب
نامحرمان تيره دلش تا به
شهر شام ***** بر
ناقهى برهنه نشاندند و بىحجاب
آن سر كه بود زينت آغوش
مصطفى
***** پيوسته بود تكيه گهش دوش بو تراب
ببريده شد ز خنجر كفّار،
بىسبب ***** بر
نيزه شد ز كينهى اشرار، بىحساب
از اهل بيت پاك برآورده
گرد چرخ
گفت آنچه گفت دشمن و كرد
آنچه كرد چرخ
٤
جسم شريف سرور دين چون ز
زين فتاد
***** بىاشتباه، عرش برين بر زمين فتاد
بر خاك تيره از چه
نيفتاد آسمان؟ ***** زان
پيشتر كه جسم شريفش ز زين فتاد
افتاده آه و ناله چنان
اندر اهل بيت ***** كز
بيم، لرزه بر فلك هفتمين فتاد
از بس به سر زد از غم
اين كار، دست خويش ***** از
كار دست عيسى گردوننشين فتاد
دين كه داشتند نمىدانم
آن گروه؟ ***** كز
جورشان، شكست به بنيادِ دين فتاد
گيسو در اين عزا ببريدند
حوريان ***** چون
اين ندا به ذروهى١ خلد برين فتاد
روح الامين چو شد خبر از
بيم اين گناه ***** گفتى كه رعشه بر تن روح الامين فتاد
كس را در اين گناه مجال
نطق نماند
بىماتم و ملال كسى غير
حق نماند
[١] ذروه: بلندى، اوج، قله.