دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٦٨ - اميرى فيروز كوهى
چندان
به درد و داغ عزيزان گداخت دل ***** تا چون زر گداخته آمد دواى غير
نفرين هر شرير به بانگ
علن شنيد ***** تا
با دعاى خير دهد مدعاى غير
نور هدى، فروغ خدا، شمس
مشرقين
برهان حق و حجت قول خدا،
حسين
٢
اى دل به مهر داده به
حق، دل سراى تو ***** وى
جان به عدل كرده فدا، جان فداى تو
اى كشتهى فضيلت، جان
كشتهى غمت ***** وى
مردهى مروّت، ميرم به پاى تو
محبوب ما، گزيدهى حق
صفوهى نبى است ***** مفتون تو، فدائى تو، مبتلاى تو
از بس كه در غم دل مظلوم
سوختى ***** يك
دل نديدهام كه نسوزد براى تو
چرخ كهن كه كهنه شود هر
نوى از او ***** هر
سال نو كند ره و رسم عزاى تو
هر بينوا نواى عدال به
جان شنيد ***** برخاست
تا نواى تو از نينواى تو
برهان هستى ابدى، شوق تو
به مرگ ***** ميزان
ادعاى نبى (ص)، مدعاى تو
روى تو از بشارت جنت به
روشنىست ***** آيينهاى
تمام نماى از خداى تو
نگريختى ز مرگ چو
بيگانه، تا گريخت ***** مرگ از صلابت دل مرگ آشناى تو
آزاده را به مهر تو در
گردش است خون ***** زين
خوبتر نداشت جهان خون بهاى تو
ما را بيان حال تو بيرون
ز طاقت است ***** در
حيرتم ز طاقت حيرت فزاى تو
هر جا پر از وجود تو در گفتگوى
توست ***** هر
چند از وجود تو خاليست جاى تو
آن كشتهى نمرده تويى كز
نبرد خويش
***** مغلوب توست دشمن غالب نماى تو
هركس به خاكپاى تو اشكى
نثار كرد ***** زين
به چه گوهرىست كه باشد سزاى تو
پيدا ز آزمايش اصحاب پاك
توست ***** تعويذ
حق به بازوى مرد آزماى تو
هرگز فنا نيافت بقاى تو،
زانكه يافت ***** آزادگى
بقاى دگر از فناى تو
شايان اقتفاى١ جهانى به همتند
***** ياران پاكباز تو در اقتفاى تو
غم نيست گر به چشم شقاوت
نماى خصم
***** كوتاه بود عمر سعادت فزاى تو
«چون صبح زندگانى
روشندلان دميست
اما دمى كه باعث احياى
عالميست»٢
٣
اى كفر و دين فريفتهى
حقگزاريت
***** وى عقل و عشق شيفتهى جانسپاريت
آموخت دستگيرى افتادگان
راه
***** دستِ بريده از كرم دستياريت
دشمن به خوارى تو كمر
بسته بود ليك
با دست خود به عزّت حق
كرد ياريت
[١] اقتفاى: پيروى، از پى آمدن.
[٢] از صائب تبريزى.