دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٧٩ - علامه كمپانى
وز
شعلهى سرادق گردون قباب او ***** بر قبّهى سرادق گردون علم زنند
سيل سرشك و اشك دمادم
روان كنند ***** گر
ز اشك چشمِ سيّد سجّاد دم زنند
تا حشر دل شود به كمند
غمش اسير
***** گر ز اهل بيت او سخن از بيش و كم زنند
كلك قضاست از رقم اين
عزا كليل
لوح قدر فرو زده رخساره
را به نيل
٥
سهم قدر ز قوس قضا
دلنشين رسيد ***** در مركز محيط رضا تيركين رسيد
كرد آن سه شعبه نقطهى
توحيد را دو نيم ***** وز
شش جهت فغان به سپهر برين رسيد
سرّ مصون ز مكمن غيب
آشكار شد ***** زان
ناوكى كه بر دل حقّ مبين رسيد
بازوى كفر و طعنهى كفار
شد قوى
***** زان طعنِ نيزهاى كه به پهلوى دين رسيد
از تاب رفت شاهد سلطان
معرفت ***** زان
سوز و سازها كه به شمع يقين رسيد
آمد به قصد كعبهى توحيد
پيل مست
***** ديو لعين به مهبط روح الامين رسيد
افعى صفت گرفت سر از گنج
معرفت
***** بدگوهرى به مخزن دُرّ ثمين رسيد
آن نفس مطمئنه حياتى ز
سر گرفت ***** زان
نفخهاى كه در نفس آخرين رسيد
مستغرق جمال ازل گشت
لايزال
نوشيد از زلال لقا شربت
وصال
٦
شد نوك نى چو نقطهى
ايجاد را مدار ***** از
دور ماند دائرة اللّيل و النّهار
سرزد چو ماه معرفت از
مشرق سنان
***** از مغرب آفتاب قيامت شد آشكار
شيرازهى صحيفهى هستى ز
هم گسيخت ***** شد
پارهپاره دفتر اوضاع روزگار
كلك ازل ز نقش ابد تا
ابد بماند ***** لوح
قدر فتاد چو كلك قضا ز كار
در گنبد بلند فلك نالهى
ملك
***** افكنده در صوامع لاهوتيان شرار
عقل نخست نقش جهان را به
گريه شست
***** وندر عقول زد شرر از آه شعلهبار
يكباره سوخت همچو سپند
از غمش خليل ***** آمد
دوباره نوح به طوفان غم دچار
در طور غم كليم شد از
غصّه دل دو نيم ***** وندر
فلك مسيح چنان شد كه روى دار
سر حلقهى عقول چو بر نى
مُقام كرد
قوس صعودِ عشق ظهورى
تمام كرد
٧
در ناكسان چو قافلهى بىكسان
فتاد
***** يك بوستان ز لاله به دست خَسان فتاد
يك رشتهاى ز درّ يتيم
گرانبها ***** در
دست ظلم سنگدلان، رايگان فتاد