دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٧٩ - يوسفعلى مير شكاك
محمد على حضرتى
محمد على حضرتى فرزند رحيم در سال ١٣٤٢ ه. ش در شهرستان قزوين پا به عرصهى گيتى گذاشت. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رساند سپس در رشته زبان و ادبيات فارسى در دانشگاه تهران در مقطع كارشناسى فارغ التحصيل شد و ادامه آن را تا مقطع فوق ليسانس در دانشگاه تربيت مدرس تهران به انجام رساند و به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد.
حضرتى از سال ٦٥ به بعد رسما وارد جرگهى شعر و شاعرى شد و در جلسات شعر حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى حضور يافت. در مراجعت به قزوين «كانون شعر سحر» و بعد از آن مركز «هنرهاى ادبى عبيد» را تأسيس نمود.
از حضرتى تاكنون كتابهاى متعددى چاپ شده است كه از آن ميان مىتوان از مجموعه شعرش به نام «شعله در خيمه ابر» نام برد همچنين مجموعه شعرهاى گردآورى شده شاعران قزوين يا نامهاى «حنجره آب»، «خورشيد بر نيزه» و دو دفتر به نام «نسيم فرهنگ و هنر قزوين» و هم چنين مجموعه مقاله و راهنماى گردشگرى شهر قزوين و «قزوين در آينه تاريخ و طبيعت ايران» از ايشان يك مجموعه شعر بنام «عاشقانههاى كبود» و كتابى درباره زندگى و انديشه واعظ قزوينى با نام «فرياد خاموشى» در زير چاپ قرار دارد.
حضرتى در همه قالبهاى شعر كلاسيك و هم چنين شعر نو طبع آزمايى كرده است.
وى علاوه بر تدريس در دانشگاه علوم پزشكى قزوين و تربيت معلم هم اينك به صورت مأمور از آموزش و پرورش و در سمت مدير سازمان ايران گردى و جهانگردى قزوين و رئيس اداره بنياد ايرانشناسى استان قزوين انجام وظيفه مىنمايد.
-*-
سوار١
بار ديگر باره، هى زد
سوى ميدان سوار ***** مثل خورشيدى كه مىتازد به شب عريان
سوار
آتش شمشير خشمش زهرهها
را آب كرد
***** رد شد از خاكستر دشمن چنان طوفان سوار
بىزره، بىجامه، با تن
پوشى از غيرت به بر *****
در مصاف تيغهاى لخت در جولان سوار
آسمان ابرى نبود و نيزه
مىباريد و تير *****
كوه را مىماند پا بر جا در آن باران
سوار
با لب شمشير با نامرد
حرف از مرگ زد *****
هيبت تيغ على در لهجهاش پنهان سوار
ريشه تا در آسمانها بست
آن نخل رشيد ***** سبز روييد از زمين يك دشت نخلستان
سوار
[١] به تمامى حماسه و غيرت، عابس بن ابى شبيب شاكرى.