دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١١٨ - صابر همدانى
صابر همدانى
اسد اللّه صنيعيان فرزند محمّد هادى متخلّص به «صابر» در سال ١٢٨٢ ه. ش. در همدان چشم به جهان گشود. وى در سنين كودكى به مكتب رفت و پس از آموختن قرآن مجيد و خواندن و نوشتن، با ديوان حافظ آشنا شد.
صابر در سال ١٣٠٣ ه. ش. به تهران آمد و با اهل عرفان و شاعران زمان مأنوس شد و بر اثر اصرار دوستان تهران را براى اقامت اختيار كرد. پدرش بازرگان بود و خودش در ژاندارمرى خدمت مىكرد. توسط ظهور عليشاه به طريقهى نعمت اللّهى مشرّف شده بود. او به سبك هندى شعر مىسرود و پيرو صائب و كليم كاشانى بود.
صابر در شاعرى داراى دو جنبه است: يكى جنبهى ذوقى و عرفانى و ديگر جنبهى مذهبى و مرثيهسرايى. او در هر دو رشته استادى و مهارت داشته است. وى در سال ١٣٣٥ شمسى در سن ٥٣ سالگى در تهران درگذشت و در امامزاده عبد اللّه شهر رى به خاك سپرده شد. مراثى صابر در مجموعهى «بيت الاحزان» چاپ شده است١.
ديوان كامل اين شاعر خوش قريحه در تهران به چاپ رسيده است.
-*-
چون ز فراق اكبر اندر
كارزار
***** معنى شقّ القمر شد آشكار
ارغوانى گشت مشكين سنبلش ***** ريخت روى نرگس و برگ گلش
موى او تا شد در خونش
لالهفام
***** طرّهاش را شد سيه روزى تمام
هرچه تير آمد به جسمش در
نبرد ***** جاى
آن چشمى شد و خون گريه كرد
بر جراحاتش كه جاى شرح
نيست
***** با هزاران ديده، جوشن مىگريست
هرچه او از تشنگى بىتاب
بود ***** تيغش
از خون عدو سيراب بود
آنچه دشمن كرد با وى در
نبرد ***** صدمهى
باد خزان با گل نكرد
بس كه خون از هر رگش
جوشيده بود ***** سرو،
از گل پيرهن پوشيده بود
چون شد از دستش عنان صبر
و تاب ***** ناگزير
افتاد بر بال عقاب
گفت با آن توسن تازى
نژاد
***** كاى به جولان بردهگوى، از گردباد
اى براق تيز جولان را
قرين
***** وى عنان گيرت كف روح الامين
اى همه اوصاف رفرف٢ در خورت ***** وى ملايك چاكر و مير آخورت
اى مبارك توسن فرّخ سرشت ***** وى چراگاه تو بستان بهشت
اى هلال ماه نو، نعل سمت
***** وى خجل گيسوى حورا از دُمت
اى پى تعويض نعلت تا به
حال ***** آسمان
آورده ماهى يك هلال
كار ميدان دارىِ من شد
تمام ***** وقت
جولان تو شد، اى خوش خرام
[١] اشك خون؛ ص ١٣٧. سيماى شاعران؛ ص ٣٠٦.
[٢] رفرف: نام اسب رسول اللّه.