دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٠٩ - شيخ عبد السلام تربتى
دنيا
فروختى به يكى كهنه پيرهن ***** اى
خاك بر سرم، چه شد آن مندرس ركو١
پس هِشت سر به پاش چو
زلفى كه سر بگوش ***** تا سر كند حديث شب هجر، موبمو
يعنى ببين كه خصم جفا جو
به ما چه كرد ***** از دى كه گشتهاى تو ز طفلان كنارهجو
بنگر به عارضم كه چسان
گشته نيلگون ***** از بسكه شمر دون زده سيلى مرا به رو
حاشا دوباره دست بدارم ز
دامنت ***** كلاّ
كه برنخيزم از اين آستان و كو
تا قصّههاى هجر دهم شرح
يك به يك ***** دشمن
چون رفت و ما و تو مانديم دوبهدو
بدهم به زخم پيكر افزون
ز اخترت ***** از
ريزش ستاره به رخساره، شست و شو
گر چاك گشته دامن گل از
جفاى خار
***** بلبل صفت به سوزن مژگان كنم رفو
بر دوش طفل ديده كشم بهر
اصغرت ***** هر
لحظه آب از دل خونين سبو سبو
وا حسرتا كه خصم دغا
فرصتش نداد ***** يكدم براى عرض دعا مهلتش نداد
يك درد نگفته هنوز از
هزار را
كز گل جدا نموده به سيلى
هزار را
پرويز شب چو از بَرِ
شبديز٢ شد فرو ***** زد صولجان٣ عاج بر اين سيمگونه گو
گرديد صبح شام اسيران
دربدر
***** شد تيرهروز پردهنشينان كوبهكو
افتاده در سرادق عصمت
نوا و شور
***** چون شد بانگ مخالف به «اِرْكَبُوا»٤
مركوب بانوان شه يثرب و
حجاز
***** شد بىجهاز ناقهى وحشى تندخو
كاش آن زمان ز جامعه
شيرازه مىگسيخت ***** كافكند غل به گردن زين العباد عدو
زان كاروان كه رفته به
يغما اثاثشان ***** بىپرده بيش ازين نتوان كرد گفتوگو
افتاد شور و غلغله در
جان بلبلان ***** آن
دم كه آمد از گلشان بر مشام بو
گلهاى باغ فاطمه كافكنده
بود خوار
***** بىآبشان تطاول خس در كنار جو
بيمار شد ز نرگس اكبر
ترانه سنج
***** زينب به ياد شور حسين «اَخىّ»٥ گو
ناگاه عندليب گلستان
بوتراب ***** چشمش
فتاد بر گل افتادهاى به رو
اوراق گشته مصحف بر رو
فتادهاى ***** كاز
خون نوشته نوك سنان آيهها برو
شد مضطرب چنانكه وقار از
سكينه رفت ***** آشفته
شد چنانكه بر رخسار ماه، مو
از نرگسش به لاله ز خون
ژاله پاش شد ***** سر
چون نمانده بود دُر افشان به پاش شد
عنقاى قاف، قافيه از نور
ز سرگرفت
يعنى سكينه مُهر ز دُرج
گهر گرفت
[١] ركو، ركوى: لباس و جامه ژنده.
[٢] شبديز: نام اسب خسرو پرويز.
[٣] صولجان: چوگان، عصا، عصاى شاهى.
[٤] اركبوا: سوار شويد.
[٥] اخّى: برادرم، اى برادر.