دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٩٥ - عابد تبريزى
عابد تبريزى
محمد عابد تبريزى متخلّص به «عابد» فرزند تاج الشعرا (مولانا يتيم) كه به سال ١٣١٣ شمسى ه. ش در يك خانوادهى متدين و فاضل در تبريز متولد شده است عابد پس از خاتمهى تحصيلاتش ادارهى حسابدارى يك شركت را عهدهدار شد و سپس در بانك تجارت مشغول كار گرديد.
عابد اشعار تركى و فارسى مىسرايد و در فنون شعر مهارت و اطلاعات كافى دارد و در شعر سبك هندى را انتخاب كرده است.١
-*-
ز درد دل بگويم، يا غم
دلدار يا، هر دو ***** ز جور خصم نالم، يا فراق يار، يا هر
دو
به خون دل نمىدانم ز
دامان گرد غم شويم ***** برادر! يا به اشك ديدهى خونبار، يا
هر دو
من اندر گلشن هستى، چو
در فصل خزان، بلبل ***** ز هجر گل بنالم، يا جفاى خار، يا هر
دو
ز بخت بد، ندانم اين
چنين بىخانمان گشتم ***** و يا از گردش گردون كج رفتار، يا هر
دو
صبورى بر غم مرگ حبيبان
سختتر باشد *****
تحمّل يا به جور و طعنهى اغيار، يا
هر دو
چو ابر نوبهارى، حاليا
در حيرتم، گريم *****
به حال خويش، يا اطفال بىغمخوار، يا
هر دو
شكايت پيش پيغمبر برم،
مبهوت و حيرانم *****
ز بيداد مسلمانان، و يا كفّار، يا هر
دو
به روى صفحه از درياى
طبع پرگهر «عابد» ***** فشاند لؤلؤتر، يا دُرِ شهوار، يا هر دو
***
آب
اى صافى روشن گهر، اى
گوهر صافى روان *****
سياله چون جانى به تن آئينه چون جسمى
به جان
كه گوهر الماسگون، گه
رام هستى گه حرون *****
گه از درون، گه از برون، ذرات را بخشى
توان
باغ و رياحين از تو خوش،
سورى و نسرين از تو خوش *****
آن از تو خوش، اين از تو خوش، آن را
توان اين را روان
آويزهى گوش فلك، آميزهى
روح سمك ***** محتاج فيضت يك به يك، افلاك و خاك و
انس و جان
هم از تو نزهت در چمن،
هم از تو خرّم نسترن ***** قوتى به رگهاى سمن، خونى به عرق
ارغوان
سرسبزى صحرا ز تو،
سرشارى دريا ز تو *****
هر جلوه در هر جا ز تو، گر آشكار و گر
نهان
سرو از تو در بالندگى،
ابر از تو در بارندگى ***** هرجا نشان از زندگى، گرديده از نامت
عيان
اى آب، اى اكسير جان، اى
قُوّت سيال و روان ***** از هست تو هست جهان، از بود تو بودِ
مكان
اى آب، اى طبعت صفا، اى
هر لبى را آشنا ***** چون شد، شدى در كربلا، بيگانه با لب
تشنگان
آنگه، كه هر طفلى لبش،
پژمرده چون گل از عطش *****
بودى تو در آن كشمكش در دشت و در
صحرا، روان
نار عطش سور، آن شرر،
اطفال را، زد بر جگر *****
اما تو اندر دشت و در، سياله بودى هر
كران
[١] تذكره شعراى آذربايجان؛ ج ٣؛ ص ٥٢٤.