دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٢٤ - وقار شيرازى
اعداش
را چو در صف محشر در آورند
ترسم خروش از صف محشر
برآورند
٧
چون پشت او ز پشتهى زين
بر زمين رسيد ***** از مرتبت زمين به سپهر برين رسيد
آه و فغان خلقِ زمين ز
آسمان گذشت ***** تا
پشت آسمانِ شرف بر زمين رسيد
چون هيچ كس نداشت به
بالين او حضور ***** از
بارگاه قدس، رسول امين رسيد
روز جهان سياه شد آن دم
كه بر سرش ***** آمد
سنان به طعنه و شمر لعين رسيد
تيرش به دلنوازى و تيغش
به سركشى
***** آن از يسار آمد و اين از يمين رسيد
هم دين تباه گشت و هم
اسلام بىپناه ***** زان ضربتى كه بر گلوى شاه دين رسيد
مهر و مه و زمين و زمان
گشت خون فشان ***** آن دم كه خون ناحق او بر زمين رسيد
كرّوبيان تمام فتادند در
گمان
***** كآثار حشر و واقعهى واپسين رسيد
اجرام منكسف شد و اجسام
مضطرب
***** بر حجّت خداى چو ظلمى چنين رسيد
لرزيد عرش و كرسى و آثار
انقلاب ***** تا
قرب بارگاه جهانآفرين رسيد
جز ذات ذو الجلال كه
ايمن شد از زوال
عالم تمام مضطرب آمد از
اين ملال
٨
چون رفت بر سنان، سر آن
شاه نامدار ***** وجه خدا ز نوك سنان گشت آشكار
گفتى كه بود رمح سنان از
درخت طور
***** كز وى مدام بود عيان نور كردگار
مسلم گمان نمود كه احمد
رود به عرش ***** ترسا خيال كرد كه عيسى بود به دار
از هم بريخت مايهى
تركيب آب و خاك ***** از
كار ماند واسطهى عقد هفت و چار
هم كاخ بىثبات زمين گشت
بىسكون ***** هم
چرخ كج مدار فلك ماند از مدار
هم تازه خون ناب بجوشيد
از زمين
***** هم تيره آفتاب برآمد ز كوهسار
آن خيمهاى كه صاحب او
بود جبرئيل ***** شد مشتعل ز كيد شياطين نابكار
چون چرخ پر ستاره عيان
گشت در نظر ***** آن
خرگه رفيع ز آمد شدِ شرار
اطفال نازپرور و نسوان
محترم ***** گشتند
بىجهاز به جمّازهها سوار
گفتى كه عرصهى عرفاتست
كربلا ***** احراميان
برهنه، قطار از پى قطار
آن محرمان نموده به بر
جامهى سياه
تا جانب منى شده يعنى به
قتلگاه
٩
چون راه بىكسان به سر
كشتگان فتاد ***** از
نو خروش و غلغله در «كن فكان» فتاد
زان جسمهاى چاك، اسيران
زار را
***** ناگه نظر به باغ گل و ارغوان فتاد