دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢١٠ - محمد على مردانى
محمّد على مردانى
محمد على مردانى در مهرماه سال ١٣٠١ ه. ش در قريهى «آشمسيان سادات» از توابع خمين در خانوادهاى متديّن و پاىبند به اصول و احكام دين مبين اسلام چشم به جهان گشود. وى تحصيلات ابتدايى و متوسّطه را در خمين فرا گرفت و پس از آن براى تحصيل در علم صرف و نحو به اراك عزيمت نمود و از محضر اساتيد بزرگى كسب فيض نمود. او از كودكى به شعر علاقه داشت و چون داراى ذوق شعر و قريحهى شاعرى بود در وادى شعر افتاد١. اين مقارن با ده سالگى محمد على بود. وى پس از تحصيل از اراك به تهران عزيمت نمود و از بدو ورود به تهران با آشنايى با شاعران و اهل قلم به انجمنهاى ادبى راه يافت و از همان زمان با ارائهى اشعار مذهبى به عنوان شاعر مذهبى در محافل ادبى شناخته شد.
مردانى ساليان متمادى دبيرى انجمن دانشوران را به عهده داشت. در سال ١٣٥١ بناى انجمن «نغمه سرايان مذهبى» توسّط او با همراهى عدهاى از دوستان ريخته شد كه در اوايل به طور سيّار در منازل اعضا برگزار مىشد و از سال ١٣٥٣ تاكنون انجمن به طور ثابت در منزل ايشان برقرار مىباشد. وى با شروع انقلاب اسلامى در جهت اهداف انقلاب بود و پس از پيروزى انقلاب به عضويت شوراى شعر وزارت ارشاد اسلامى و واحد ادبيات حوزهى هنرى سازمان تبليغات اسلامى درآمد و با آغاز جنگ تحميلى با تلاش فراوان در راه خدمت به اسلام و ايران به جبهههاى نبرد رفت. وى تاكنون موفّق به تأليف سى مجموعهى شعر شده است كه بيش از بيست جلد آن به طبع رسيده است. از آثار وى: «احتجاج بانوى بزرگ اسلام حضرت زهرا (س)»، «شكوه ايمان»، «طلوع خورشيد»، «على (ع) مظهر تقوا»، «گلزار شهيدان»، «نواى رزمندگان»، «فروغ ايمان» و...
همچنين آثار فراوانى در رابطه با جنگ تحميلى و رزمندگان سلحشور از او به جا مانده كه مىتوان از كتاب «مفاتيح نور» نام برد.
استاد در پى عارضهى مغزى در ارديبهشت سال ١٣٧٨ شمسى درگذشت و در بهشت زهرا در مقبرة الشعرا به خاك سپرده شد.٢
-*-
مدح زينب (س):
اى عصمت حق زادهى زهراى
مطهّر
***** اى عالمهى فاضله، اى دختر حيدر
اى شمع شبستان ولايت كه
به عالم ***** جز
فاطمه نبود ز تو از قدر فزونتر
از امّ و اب و جدّ تو اى
عصمت كبرى
***** گرديده زمين روشن و افلاك منوّر
پرورده تو را ختم رسولان
به محبت ***** داده
است به تو درس وفا، ساقى كوثر
اى پردهنشين حرم قدس كه
رويت ***** باشد
على و فاطمه را مُظهِر و مَظهر
اى عابدهى آل على ماه
مدينه
***** رفتى چو تو بر تربت پيغمبر اطهر
بودند جوانان بنى هاشمى
از مهر
***** سيّاره صفت گرد تو از كهتر و مهتر
تا روى دلاراى تو خورشيد
نبيند ***** سير
تو چه مه بُد به شب تار مقرر
[١] خلوتگه دل؛ ص ١٩٤.
[٢] سيماى مدّاحان و شاعران؛ ص ٢٤٠-٢٤٤.