دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢١١ - محمد على مردانى
هر
چند روا داشت فلك بر تو ستمها ***** از ماتم مرگ پدر و داغ برادر
در كربّ بلا شد ز دم باد
مخالف ***** گلهاى
گلستان نبى پيش تو پرپر
تعليم تو از مكتب دين
بود و از آن رو ***** دين يافته از دولت تبليغ تو زيور
هرچند كه آن قوم ستمكار
جفا كيش ***** بردند
به غارت ز سر پاك تو معجر
بر خيل اسيران، تو در
اين نهضت عُظمى ***** بودى ز وفا در همه جا مونس و ياور
جانها به فداى تو كه بر
يارى قرآن ***** بودى
به جهان مجرى فرمان پيمبر
در كوفه شد از خطبهى
غرّاى تو ويران ***** كاخ ستم زادهى سفيان ستمگر
از شام غمانگيز تو عالم
همه حيران
***** در قيد اسارت شدت آفاق مسخّر
اى سرور و سرخيل زنان
يار يتيمان ***** اى
كشتى طوفان زده را حلم تو لنگر
انگشت به دندان شده از
صبر تو ايوب ***** در خدمت تو بسته كمر مريم و هاجر
اى شمسهى ايوان جلالت
كه فلك را ***** بر
خاك قدوم تو ز اخلاص بود سر
كس را به جز از درگه لطف
تو نشايد
***** كز بهر گدايى برود بر در ديگر١
***
خطاب به امام سجاد (ع):
اى تشنهاى كه بر لب
دريا گريستى ***** از ديده خون ز مرگ احبّا گريستى
تنها نه بهر تشنه لبان
اشك ريختى
***** ديدى چو كام تشنهى سقا گريستى
بيمار و زار و خسته و بىيار
و بىمعين
***** عمرى درين مصيبت عظمى گريستى
يعقوب آل عصمت اگر
خوانمت رواست ***** چون
در فراق يوسف زهرا گريستى
آن جا پدر ز هجر پسر
گريه كرد ليك ***** اين جا تو در مصيبت بابا گريستى
چون سال بعد واقعهى
جانگداز طف ***** در
آتش فراق تو تنها گريستى
گاهى به ياد وقعهى
خونين كربلا ***** گاهى
به ياد شام غم افزا گريستى
بگذشت چون به پيش رخت
سرو قامتى ***** بر
قلب داغديدهى ليلى گريستى
در ماتم سه سالهى بىياور
حسين ***** بر
سوز آه زينب كبرى گريستى
بودى مدام صائم و قائم
تمام عمر
***** روز اشك غم فشاندى و شبها گريستى٢
***
پاسدار خون خدا:
شمعى كه جز شرار محبت به
سر نداشت
***** مىسوخت ز آن كه شام فراقش سحر نداشت
وا حسرتا كه هالهى غم
بر رخش نشست ***** مهرى كه تاب ديدن رويش قمر نداشت
عباس شمع بزم شهيدان كه
همچو او
***** گنجور دين به گنج فضايل گهر نداشت
[١] فروغ ايمان؛ ص ١٨٠.
[٢] همان - ص ٢٧٩.