دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢١٣ - محمد على مردانى
كنون
به ايران زمين شور حسينى به پاست ***** به هر طرف بنگرى سخن ز خون خداست
خود اين كلام متين ز
گفتهى مصطفى است ***** همه
بسيط زمين، زمين كربُ بلاست
به هر طرف بنگرى ز خون
پاكان دين
سيل خروشان بود روان در
اين سرزمين
مىرسد از كعبهى عشق
حسينى به گوش ***** ز باده نوشان عشق، زمزمهى نوش نوش
ز هر طرف مىرسد به گوش،
بانگ خروش
***** كز پى اثبات حق خون حق آمد به جوش
بار دگر شد عَلَم پرچم
حق در زمين
به عرش افراست سر كعبهى
اهل يقين
نغمهى آزادگى روح خدا
مىزند ***** به
لوح دل رنگى از خون خدا مىزند
به ياريش خلق را چه خوش
صلا مىزند ***** به
سينهى عاشقان مهر ولا مىزند
خوش آن كه بر پاى او ز
مهر سايد جبين
به سنگر حق شود فدايى
راه دين
الا كه دارى به دل هواى
كربُ بلا ***** زند
حسين زمان تو را هم اكنون صلا
نداى «هل من مُعين» شنو
از آن مقتدا ***** وقت جهاد است هان، به پاى خيز اى فَتى
ببين كه بر قصد ما عدو
گرفته كمين
بيا كه تا بركنيم بناى
كفر از زمين
عالميان الصّلا نوبت
ايثار شد ***** كشور
ما سر به سر صحنهى پيكار شد
نقش شهيدان طف دوباره
تكرار شد
***** خمينى بتشكن، رهبر احرار شد
به كف گرفته لوا هادى
اهل يقين
يوسف مهر وفا حامى
مستضعفين١
[١] همان؛ ص ٤٩٠.