دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٧٣٨ - ناصر خسرو
چون زمان داده است تا محشر خداى ابليس ***** را جمله قومش بر اميد آن
زمانند، اى رسول
ز انكه خان
دوستى ديو شد دلشان همه ***** دشمنان اهل بيت و خاندانند، اى رسول
اين
مسلمانان به نام، از كشتن اولاد تو ***** چون جهودان نيز پيمبر كشانند، اى رسول
روى گردانند
از پاكيزه فرزندان تو ***** كور و گمره برطريق اين و آنند، اى رسول
بىگمان چون
بر وصى و اولاد او دشمن شدند ***** بر تو اى خير البشر پس بىگمانند، اى رسول١
***
بتگر بتى
تراشد و او را همى پرستد ***** زو نيست رنج كس را نه زان خداى سنگين
تو چون بتى
گزيدى كز رنج و شَرَّ آن بت ***** بركنده گشت و كشته يكرويه آل ياسين
آن كز بت تو
آمد بر عترت پيمبر ***** از تيغ حيدر آمد بر اهل بدر و صفين
لعنت كنم
برآن بت كز امت محمد ***** او بود جاهلان را ز اوّل بت نخستين
لعنت كنم بر
آن بت كز فاطمه فدك را ***** بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگين
لعنت كنم
برآن بت كو كرد و شيعت او ***** حلق حسين تشنه در خون خضاب و رنگين
پيش تواند
حاضر اهل جفا و لعنت ***** لعنت چرا فرستى خيره به چين و ماچين٢***
گر خرد را
برسر هشيار خويش افسر كنى ***** سخت زود از چرخ گردان، اى پسر، سر بركنى
بر سرت بويا
چو مشك و عنبر سارا شود ***** گر تو خاكستر به نام آل او بر سر كنى
هم مقصّر
باشى اى دل گر به مدح مصطفى ***** معنى از گوهر طرازى لفظش از شكّر كنى
اى پسر،
پيغمبرى را تاج كى باشد شگفت ***** گر تو بر سر روز محشر ماه را افسر كنى؟
گر به راه
اين جهان خورشيدمان رهبر شده است ***** سوى يزدانمان همى مر عقل را رهبر كنى
هر كه او
فضل تو و آل تو را منكر شود ***** خوبى و معروف او را زشتى و منكر كنى
فضل و جود و
عدل ايزد خدمت كوثر كند ***** چون تو روز حشر مجلس بر لب كوثر كنى
دشمنى با
اهل و آل تو همى بىمر كنند ***** همچنان كانسان تو با ايشان همى بىمر كنى
شرم نايد مر
تو نادان را كه پيش ذو الفقار ***** زاف را شمشير سازى و ز كدو مغفر كنى؟
چون پيمبر
را برادر بود حيدر سوى خلق ***** گر بنازم من بدو چون روى خويش اصفر كنى
آل پيمبر
بسى كشتهى بت منحوس توست ***** تو همى او را به حيلت بر سر منبر كنى
من همى نازش
به آل حيدر و زهرا كنم ***** تو همى نازش به سند و هند بد گوهر كنى
وقت آن آمد
كه روز كين چو خاك كربلا ***** آب را در دجله از خون عدو احمر كنى٣
[١] همان؛ ص ٣٠٤.
[٢] همان؛ ص ٤١٠.
[٣] همان؛ ص ٤٦٥.