دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٩٠ - زكريا تفعلى
زكريا تفعّلى
زكريا تفعّلى ماسوله فرزند اسماعيل به سال ١٣٥٥ ه. ش در تهران به دنيا آمد.
تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاه خود گذراند و سپس در مركز تربيت معلم در رشته زبان و ادبيات فارسى به تحصيل پرداخت و به استخدام آموزش و پرورش در آمد و هم اكنون دانشجوى سال آخر رشتهى زبان و ادبيات فارسى در مقطع كارشناسى از دانشگاه پيام نور مىباشد.
تفعلى از سال ١٣٦٩ شمسى به طور جدى شروع به سرودن شعر نمود.
سرودههاى وى بيشتر در قالب غزل و رباعى است گرچه شعر نو را در قالب نيمايى تجربه كرده است.
زكريا تفعلى آموزگار است و از مربيان تربيتى يكى از مدارس تهران مىباشد.
-*-
تو هلال منى و هركه
جمالت ديدهست *****
موعد بدر تو اى ماه ز من پرسيدهست
جز تو اى قارى قرآن بر
سر نى چه كسى ***** «أَمْ حَسِبْ» خوانده و بر روى سنان خنديدهست
بوى سيب است كه در كوفه
وزيدن دارد *****
يا شميم نفس فاطمىات پيچيدهست؟
خارجى خواندمان كوفه و
من در عجبم *****
چه كسى خواندن قرآن تو را نشنيدهست
دخترت بود كه مىگفت به
كوفى بس كن
اينقدر سنگ مزن لعل لبش
خشكيدهست
***
به پاس گلويت:
نيزارها مىنوازند،
محزون به پاس گلويت *****
عمريست لب تر نكرده است هامون به پاس گلويت
زخمى نشسته است شايد،
مردى شكسته است شايد *****
بايد كه ماتم بگيرد، مجنون به پاس گلويت
دلهاى زخمى غمينند،
شايد غريبان چنينند ***** در سينهها عقده ماندست، مشحون به پاس گلويت
بعد از فرود تو مولا، بر
قاب غمرنگ شيعه ***** از خون فراتى كشيديم تا خون به پاس گلويت
يك آيه از كهف باقيست،
خورشيد آهستهتر خوان
داوود هم ساليانيست،
مفتون به پاس گلويت
يادگار:
زخم پا، يادگار آبله بود ***** سالها تا ظهور فاصله بود
چشم خورشيد خوب مىپاييد ***** نظرش بر عبور قافله بود
در كلاس خودآزمايى عشق ***** درس امشب نماز نافله بود
لن ترانى شنيدهاى مىگفت: ***** كه جواب هزار مسئله بود
در گلوى شهيد كوچك عشق ***** يادبودى ز تير حرمله بود
زخم دستم نشان داس، امّا
زخم پا، يادگار آبله بود