دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٦٨ - منيژه درتوميان
منيژه درتوميان
منيژه درتوميان فرزند بازرگان به سال ١٣٤٩ ه. ش در شهر بجنورد متولد شد. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در آنجا گذراند و در رشتهى علوم تربيتى از دانشگاه آزاد اسلامى آن شهر فارغ التحصيل شد، و در سازمان فنى و حرفهاى بجنورد مشغول به كار گرديد. وى در سال ١٣٧٣ به مشهد آمد و در ادارهى كل فرهنگ و ارشاد اسلامى خراسان حوزهى معاونت فرهنگى مشغول به كار شد. هم اينك علاوه بر آن، كارشناس انجمنهاى ادبى خراسان نيز مىباشد.
در توميان مؤسس چهار انجمن ادبى به نامهاى «انجمن ادبى دريا»، «انجمن ادبى شعر جوان خراسان»، «انجمن ادبى عارف بجنوردى» كه بعد از منحل شدن دوباره توسط او داير شد، و «انجمن ادبى دانشگاه بجنورد» مىباشد. در توميان اگر چه از دورهى راهنمايى به سرودن اشعار مىپرداخت، ولى از سال ١٣٧٢ و بويژه پس از ارتباط با شاعر معاصر سيميندخت وحيدى رسما به جرگهى شاعران پيوست. وى مؤلف ١٢ مجموعه شعر مىباشد كه از آنها مىتوان «مهتاب كردستان»، «جنون منتشر»، «گزيده ادبيات معاصر، شماره ٢١٦»، سه مجموعه كودك با نامهاى «سه كتاب نقاشى»، «سرباز كوچولو» و «عكس يادگارى» را نام برد.
در توميان در شعر بيشتر تمايل به كار كلاسيك دارد و در قالب مثنوى و بخصوص غزل شعر مىسرايد.
-*-
هفتاد خورشيد:
مردم! دلم را نديديد
ديروز اين دور و برها؟ ***** گم كردهام قلب خود را انگار اى همسفرها
ديروز ديدم كه قلبم اين
دور و بر مىخراميد ***** امروز امّا نديدم او را در اين دوروبرها
از عشق پنهان نبوده، از
عشق پنهان نباشد *****
بالاتر از كوچهى ما رقص طناب است و سرها
شايد براى همين است
امروز مىترسم از دل *****
زيرا نترساندم او را از طول راه و خطرها
ديروز يك مردى گفت تا
چارده كوفه غربت *****
خورشيد بر نيزه مانده در ازدحام تبرها
ديروز طفلى پريشان لب
تشنه مىگفت: آقا ***** اى ارتفاع تو بىسر، اى بهترين تاج سرها
ما را ببر تا حماسه، تا
انتهاى سرودن *****
تا مكتب سرخ نيزه، تا مرقد بىاثرها *
ديروز هفتاد حيدر از
كوچهى ما گذشتند ***** هفتاد خورشيد بىسر از كوچهى ما گذشتند
عبّاسها مشك خود را لب
تشنه تا خانه بردند *****
حلاّجها دار خود را مردانه بر شانه بردند
ديروز در كوچهى ما
خورشيد هم بىكفن بود *****
خون گلوى برادر همرنگ اندوه من بود *
ديروز گل كرد غربت در
عمق چشمان سجّاد *****
آتش گرفت و فرو ريخت با خيمهها جان سجّاد
دردى بزرگ و صميمى با
دست خود شانه مىزد *****
بر روح عصيانگر باد، موى پريشان سجّاد
طوفان سختى خبر داد، يك
مرد از اسب افتاد *****
سجّادهها گُر گرفتند، از اشك پنهان سجّاد