دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣١٧ - محمد رضا حكيمى
اوست پرورش دهنده و به فعليت در آورندهى كمالات جوهرى (صورت نوعيهى عقلها و جانها) اوست ابراهيم خليل در خانهى كعبه، و موساى كليم در كوه طور، و ادريس آموزندهى علوم و درسها.
اوست سليمان. حشمت اللّه، اوست سلطان طوس.
و اوست كه خورشيد همهى خورشيدهاست، در منظومهى بزرگ جهان هستى. و او، به اذن خدا (و مقام ولايت كلى)، پرورندهى همهى كائنات است.
٩ - اوست رهبر عقل، و پيشواى همگان و ترازوى درست سنج درستى.
اوست گسترندهى بساط عدالت، و اقامه كنندهى حدود خدايى، و شارح كتاب آسمانى.
اوست حجت خدا، و جانشين پيامبر، در همه چيز.
و اوست شرط كلمهى «لا اله الا للّه» در آن حديث معروف، حديثى كه در ميان تودههاى انبوه، در نيشابور بيان فرمود.
و بدينگونه راه روشن حق را كه طريق نجات است نشان داد.
١٠ - اوست رهبر سياسى امت، با بهترين نظام حكومت پيامبرانه١، و بهترين نمونهى رهبرى كه فاطمه زهرا بيان كرد، و بنياد استوارى كه على نهاد. اوست كه دربارهى هر صاحب حقى، بر پايهى شريعت مساوات جوى اسلام حكم مىكند، بر آن گونه كه وحى فروزان الاهى، در قرآن، فرود آمده است.
آرى، اى جهانيان، اين است راه و روش پيشوايان حق، فرزندان پيامبر! نه، نه آن روش كه شر گرايان پى نهادند.
١١ - آل محمد، راهنمايان خلقند و انبازان كتاب فروغ بخش الاهى.
آل محمد، پاسداران عدالتند، در هر چيز بزرگ و كوچك.
آل محمد، سروران امتند، به دليل موضع سزاوار، و آياتى كه در كتاب نورانى و محكم خدا فرود آمده است،
و به دليل نص (سخن صريح) پيامبر كه در روز «غدير» آشكارا گفته شد. روزى كه زير درختان بزرگ كوهى را رفتند و در آن جا نماز خواندند٢.
١٢ - آل محمد - به بقاى حق سوگند - درفشهاى داد و دادگريند، و فرياد عدالت.
آل محمد، و تعاليم ايشان، غرض غايى دينند و هدف نهايى رسالت.
آل محمد، مايهى زنده ماندن علم و دانشمند، و مرگ جهل و نابودى جهالت.
آل محمد، بناى دينند و پيكرهى هدايت راستين دلالت.
[١] اينگونه اوصاف در حق ائمهى طاهرين - كه حقيقت محض است - اوصاف شأنيّه است، يعنى شان ائمه در اسلام اين بود و آنان چنين بودند، نهايت خلافتهاى غاصب مجال ندادند تا آنان متصدى اين رهبرىهاى سياسى و اجتماعى نيز، مانند رهبرى علمى و اخلاقى، بشوند.
[٢] يعنى در روز غدير، در صحراى جحفه. رجوع كنيد به «الغدير»، ج ١، و «حساسترين فراز تاريخ با داستان غدير»، چاپ دهم، انتشارات فجر، تهران، ص ٢٣.