دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣١٥ - محمد رضا حكيمى
١٣ - ايكون الامر شورى
بعدما قام ظهورا؟!
ايكون اللّه قد اهمل فى
الدّين امورا؟!
فلما ذا ارسل اللّه
نبيّا و بشيرا؟!
هذه اوهام قوم غمطوا
الحقّ غرورا
امرهم شورى و لكن ليس
امر اللّه شورى
ليس للنّاس اختيار بعد
تعيين الهداة
١٤ - ايكون ابن ابى
سفيان للحقّ يراد؟!
و يقاد المجتبى نحو
الرّزايا و يقاد؟!
الدى مروان او ابنائه
يرجى رشاد؟!
ايلى الامّة فى ارض بها
حجر، زياد؟!
ايزيد بن المسيحّة
للدّين سناد؟!
لا الحسين الطّهر او
سجّادهم ذو الثفنات
ترجمۀ مسمّط فوق
١ - سحرگاهى، نيمه شبى، ستارهاى در دل تاريكيها بدرخشيد، و سپس ناپديد گشت.
اين چگونگى مرا به تكاپو افكند تا پرده از اين كار برگيرم.
چرا ستارهى من ناپديد گشت؟ كاش پاسخ اين پرسش را مىدانستم؟ آيا در افق شرق روى نهفت، يا به دامن قطب جنوب افتاد؟ يا قطب شمال يا آنكه طلوعگاه فروزان «سلمى» را ديد، و شرمگين به دور دستى بازگشت؟
يا آنكه خورشيدهاى فروزان، زيبا رويان قبيله، طلوع كردند و درخشيدند، و فروغ آن ستاره را ناپديد ساختند.
٢ - من در جستجوى ستاره، پى آن را گرفتم، و نگاه خويش را تا دورترين اعماق بيفكندم.
تا ببينم، آيا ستارهى من، در پس فرقدين نهان شده است؟ يا خود را به خوشهى پروين رسانيده است و هر دو در گاهواره چرخ خفتهاند؟ در اين پيگيرى و نگرش، زيبايى رخسارهى آفاق آسمان مرا سخت شيفته ساخت،
و مرواريدهايى درخشانتر از سيم كه بر روى بساط شب پراكنده بودند، و سيّارگانى كه در برجهاى ثابت فلكى، در دل شب، آرام آرام، راه مىپيمودند.
٣ - در اين حال، زيبايى و شاد رخسارى كائنات مرا بر سر نشاط و شادمانى باز آورد، و واداشت تا، آن شب همه شب، بيدار مانم و در ميان گلهاى بابونه به سر برم، و فريادكنان بگويم: اى مرغ چمن! ياد آن سياه چشمان را مكرر ساز، و ديدار شبهايى را به ياد آر كه در رودخانهى بطاح١ به سر آمد، و از خوبان، نغمههايى (سخنانى) چند، با سندهاى صحيح، بازگو، شايد من، از راه
[١] بطاح»، جمع بطحاء، يعنى رودخانهى فراخ سنگستانى. در شعر عربى، مراد از اين كلمه، اطراف مكه است، سرزمين پيامبر.