دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٧٥ - محمد خليل مذنب
دل
نمايان شد ز چاك جوشش *****
خواند با خون آيههاى روشنش
از كمان حرمله تيرى درشت ***** روبرو آمد ولى سر زد ز پشت
تا كه دل با زخم پيكان
خو گرفت
***** نيزه در پهلوى او پهلو گرفت
حملهى دشمن به خيام حسين:
ناگهان طغيان ز لشكر
سركشيد ***** حرص غارت جيش را در بركشيد
در ميان آن بيابان هر
جهول ***** رفت سوى خيمهى آل رسول
سرگرفت از متكّاى خون
حسين ***** زد صلا با حالتى محزون حسين
گفت با آن دين فروشان
عرب ***** غيرت آموزيد از اصل و نسب
گر شما را نيست دين و
اعتقاد ***** ور نمىترسيد از روز معاد
در جهان آزاده خو باشيد
و مرد ***** مرد باشيد و به مردان هم نبرد
شمر زد فرياد و با آن
خيل گفت
***** از حسين اينك سخن بايد شنفت
باز آئيد اى همه در جنگ
خام ***** كار او اوّل كنيد اينجا تمام
شور عاشورا:
بازگشت آن خيل و عالم
تيره گشت
***** چشم گردون خون فشاند و خيره گشت
شمر و خولى و سنان و حرمله ***** با غرور و هاى و هوى و هلهله
هر يكى آماده و خنجر به
دست ***** تا پى منصب سرى آرد به دست
در ميان، كاملترين،
انسان عصر
***** جاودان روحِ فتوح و جان نصر
تن به خشم گله گرگان مىسپرد ***** دل به دلبر، جان به جانان، مىسپرد
جنگ شد در عصر عاشورا
تمام ***** گشت جارى در جهان خون و قيام
آسمان درهاى خود را باز
كرد ***** روح هفتاد و دو تن پرواز كرد
شور عاشورا به دوش خون
نشست ***** كربلا از كربلا بيرون نشست١
***
آن شب كه شب از حادثه
اقبال سحر داشت *****
بزمى به سراپردهى خورشيد، قمر داشت
نى داشت غريبانه نوايى ز
دل خون ***** نايى به نوا بود كه آهنگ سفر داشت
مستى، خبرى بود كه بىعربده
گل كرد ***** در بزم حريفى كه ز خُمخانه نه خبر داشت
پوشيد به عريانى شب جامهى
مهتاب ***** آن مهر كه پرچم به پسر دوش قمر داشت
مىرفت كه سر در قدم
دوست ببازد *****
آن ماه كه انديشهى خورشيد به سر داشت
اهريمن ظلمت نگران بود
كه از مهر
***** شبگرد وفا ديدهى بيدار سحر داشت
هرگز نشد از گردش افلاك
هلالى ***** بدرى كه كمربند كرامت به كمر داشت
درياى كرم، داغ و خروشان
و عطش نوش ***** بر ساحل خون موج ز هفتاد و دو سر داشت
[١] شب شعر عاشورا؛ ص ١٠٧-١٢٣.