دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٣١٨ - محمد رضا حكيمى
آل محمد، اولوالامرند و صاحب اختياران امت و منظور و مقصود از هر گفته و سفارش دربارهى پيشوايى و امامت.
از اين رو، همهى وعدههاى دين اسلام، در پرتو رهبرى ايشان تحققپذير تواند بود.
١٣ - آيا كار رهبرى در دين خدا، پس از آنكه به وسيلهى پيامبر آشكارا گشت، به دست شوراى (چند نفرهى سفارشى) سپرده تواند شد؟
آيا ممكن است خداوند امر رهبرى را در دين ناديده گرفته باشد؟ اگر ممكن است اين امر ناديده گرفته شود، پس چرا از نخست پيامبر بفرستد؟ اينها همه، سخنان نادرست قومى است كه خواستند چهرهى روشن حق را، با فريب، ببندند.
كار مردم، در ميان آنان به شورى گذاشته خواهد شد، اما در كار خدا و دين خدا مردم را چه رسد كه شورى كنند؟ پس از اينكه خدا پيشوايان را، به وسيلهى پيامبر و امر قرآنى، تعيين كرد، مردم را اختيارى نيست (اختيار دين با صاحب دين است)١
١٤ - آيا كسى مانند معاويه پسر ابو سفيان مىتواند در دين، مراد و پيشوا باشد؟ آيا تواند بود كه چنين كسى خليفهى رسول باشد و پيوسته رهبر حق «امام حسن مجتبى» را به مصيبتها درافكند و به اين سوى و آن سوى بكشاند و بكشاند؟ آيا در نزد مروان حكم و فرزندان مروان، اميد رستگارى و رشادى هست؟ آيا در سرزمينى كه حجر بن عدى در آنجا هست، زياد بن ابيه بايد حكومت كند؟
آيا يزيد زادهى زن مسيحى مىتواند تكيهگاه اسلام باشد، نه حسين پاك مطهّر و نه امام سجّاد كه پيشانيش از بسيارى سجده، چونان زانوان اشتران، پينه بسته بود؟
***
نجوا با عاشورا و سخنى در ابعاد:
و اكنون را - با بارى بس گران و طاقت سوز، از اندوهان و تجربهها و چگونگى رويدادها... - دوست دارم با «عاشورا» نجوا كنم، و در معبر جليل اين حضور عظيم، سر بر آستان لحظههاى صيرورتهاى متعالى نهم، و فيضان آيات عدل را در اين منشور خونين لمس كنم، و دردهاى تراكم يافته در استخوان انسان محروم و مظلوم را، و مظلومت تعاليم مغفول و مكتوم را، با فرياد باز گويم، و همهى بيدادهايى را كه بر ستمديدگان رفته است و مىرود - دوباره - در گوش «عاشورا» زمزمه كنم، و خون دلى را كه بر گونههاى انسان بىپناه روانست بر «لوح عاشورا» بنگارم... و لحظههايى در جاذبهى اين حضور شگرفت انسانيّت محو گردم:
[١] آنچه گفته شد مطابق صريح قرآن كريم است: سوره
قصص، آيه ٦٨.
و(َ
رَبُّكَ يَخْلُقُ مٰا يَشٰاءُ وَ يَخْتٰارُ، مٰا
كٰانَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ، سُبْحٰانَ اَللّٰهِ وَ
تَعٰالىٰ عَمّٰا يُشْرِكُونَ) - خداوند
هر چه را بخواهد مىآفريند و مىگزيند، مردم را در اين بابت اختيارى نيست. خداوند
منزه است و برتر از آنچه مشركان بگويند.
(وَ مٰا كٰانَ لِمُؤْمِنٍ
وَ لاٰ مُؤْمِنَةٍ إِذٰا قَضَى اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً
أَنْ يَكُونَ لَهُمُ اَلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ، وَ مَنْ يَعْصِ اَللّٰهَ
وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِيناً)، - هنگامى
كه خدا و پيامبر به امرى حكم دادند، ديگر مردان و زنان مؤمن حق ندارند از سر خود
به انتخاب پردازند (يعنى پس از انتخاب خدايى، مؤمن همان را خواهد پذيرفت و در
مقابل انتخاب خدايى خود انتخابى نخواهد كرد، بلكه نبايد بكند، چون ايمان همين است:
واگذارى امر است به خداوند)، هر كس نافرمانى خدا و پيامبر خدا كند خود آشكارا
گمراه گشته است.