دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٤٢ - شعر معاصر
آن،
به سوى هدف اصلى مرثيهى عاشورايى بازگشتند، به طورى كه امروز دگرگونى چشمگيرى در
شعر مرثيه به وجود آمده است. برداشت اين نسل از نهضت حسينى و هدف مقدس آن در آثار
شعر كلاسيك و شعر نو، در ادب فارسى متجلّى شده است، مراثى مذهبى دگرگونى تازهاى
يافته و مضامين بديع در آن ظهور كرده است:
بزرگ فلسفهى قتل شاه
دين اين است ***** كه
مرگ سرخ به از زندگى ننگين است
شاعر روشن فكر و آگاه امروز دريافته است كه نهضت بىنظير عاشورا آن قدر عظمت دارد كه توصيف كامل آن در قالب كلمات نمىگنجد، و نيازى نيست كه براى بزرگ نشان دادن آن مطالبى نادرست بر آن افزوده گردد، به طورى كه شاعران متأخر معاصر چه پارسى و چه تازى در سرودههاى خويش حالت نقد نسبت به عزادارى و گريهى صرف دارند و عاشورا را از زاويهى حماسى و انقلابىاش نگريسته و مطرح ساختهاند تا الگويى براى مبارزه با ستم ستمگران و فقر آفرينان و دفاع از حق و عدل و انسانيت و آزادگى باشد و از اينكه مسلمانان از حادثهى عاشورا تنها به گريه و ماتم بسنده كنند و درس تعهد اجتماعى و تلاش و تحرك سياسى نگيرند، نكوهش كردهاند. اين قيام مقدس چنان روشن است كه با خرافه سازگارى ندارد و يكى از ويژگيهاى اين پديدهى بزرگ تاريخى همين است. خطبههاى شورانگيز امام حسين (ع) و بازماندگان كاروان شهيدان به هنگام اسارت و منزل به منزل در كوفه، شام، مدينه و در كاخهاى دشمن، آيينهى تمام نماى هدف نهضت است. شعر عاشورايى همواره اين هدف را دنبال كرده است و اگر گاهى تحريفهايى در آن راه يافته، بايد از دامن پاكش زدوده گردد و بار اين مسئوليت بر دوش گويندگان و شاعران و محقّقان و نويسندگان است، و به همين دليل است كه بسيار كسان از ارباب معرفت و ناموران عرصهى سخن در عظمت و جلالت اين عشق و پاكبازى اين عاشق سخن گفتهاند و همچنان در اول وصف آن ماندهاند.
آنچه در شعر عاشورايى ضرورى است آن است كه هم مستند و صحيح و متكى به منابع معتبر تاريخى و حديثى باشد و هم چهرهى منفى و انحرافى از شخصيتهاى عاشورا و واقعهى كربلا كه رنگ ذلّت و زبونى دارد، يا آميخته به اغراق و گزافهگويى است، نداشته باشد.
شاعران اين عصر از مصيبت سيد الشّهداء بنابر توانايىشان در سرودن، مكنونات قلبى خود را كلمه كرده و به صورت شعر در آورده و در رثاى بزرگترين مصيبت بر محبوب خود سرودهاند و ادّبيات كربلا را به وجود آوردهاند تا آنجا كه فضاى عمدهى ادّبيات شيعى را حجم ادبيات طف پر كرده است.
اين دوره دورهى كمال جريانهاى ادبى است و زبان شعر بارورتر و شفافتر و فضاى شعر با مسائل اجتماعى همراهتر و پيوستهتر است.
چهرههايى چون محمد حسين شهريار، مهرداد اوستا، على موسوى گرمارودى، حميد سبزوارى، على معلم، نصر اللّه مردانى، سلمان هراتى، قيصر امين پور، حسن حسينى و سپيده كاشانى از جمله اين شاعران هستند كه سرودههايى در خور توجّه دارند. بطور كلى مىتوان گفت كه در عصر انقلاب اسلامى شاعران به يك رستاخيز ادبى براى بازآفرينى روح امت خداجو و سلحشور دست يازيدند و از حماسههاى پرشور جوانان برومند اين مرز و بوم چكامهها پرداختند. بيان هوشيارانهى سرشار از ظرافت از چشمگيرترين جلوههاى خلاقيت در آثار شعراى متأخر است تا بدانجا كه با معيارهاى شعر گذشتگان تفاوتى ديگر گونه دارد. شاعران در عرصهى ابداع و آفرينش و نوآورى، دستاوردهاى بديعى دارند و با زبانى حماسى و گاه با مايههاى تغزلى در فضايى تازه تنفس مىكنند. قصايد و غزلهاى سالهاى آغازين انقلاب متأثر از حال و هواى اجتماعى آن دورهاند بسيارى از شعرا تلفيق غزل و حماسه را دستمايهى كار خود قرار دادهاند اتصال اين دوره به دورهى ادبيات خاص جنگ به تشديد حماسه پردازىها كمك كرده است با توجه به غناى ادبى اين جريان جديد بايد در انتظار شكوفايى و بارورى بيشتر آن نشست.