دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨١٩ - فياض لاهيجى
٦
فرياد از دمى كه شهنشاه
دين پناه ***** در
بر سلاح جنگ فروزان چو برق آه
آمد برون ز خيمه و داغ
حرم نمود ***** با
خيل درد و حسرت و با خيل اشك و آه
بىاهتمام حضرت او، اهل
بيتِ شرع ***** چون
شرع در زمانهى ما مانده بىپناه
از دود آه اهل حرم شد
سياهپوش ***** چون
خانههاى اهل حشم خيمههاى شاه
اين يك نشسته در گل اشك
از هجوم درد ***** آن
يك فتاده از سر حسرت به خاك راه
اشكِ يكى گذشته ز ماهى
از اين ستم ***** آهِ يكى رسيده از اين غصّه تا به ماه
زين سوى شه ز خونِ جگر
گشته سرخ روى ***** زان
سوى مانده خصمِ سيهكار، رو سياه
چشمى به سوى دشمن و چشمى
به سوى دوست ***** پايى به ره نهاده و پايى به بارگاه
غيرت كشيده گوشهى خاطر
به دفع خصم ***** حيرت
گرفته اين طرفش دامن نگاه
آتش ركاب گشته در انديشه
فكر جنگ ***** سيماب
جلوه كرده رگ و ريشه عزم راه
پايش ركاب خواهش و دستش
عنان طلب
***** تن در كشاكش حرم و دل به حربگاه
بگرفت دامن شه دين،
بانوى حرم
فرياد بركشيد كه اى شاه
محترم
٧
دامنكشان چنين ز بر ما
چه مىروى
***** ما را چنين گذاشته تنها چه مىروى
بنگر كه در غم تو فتاديم
در چه روز ***** اى
غمگسار و مونس شبها چه مىروى
اولاد فاطمه همگى بىكسند
و زار ***** اى
نور ديدهى دل زهرا چه مىروى
ما پاى بند صد غم و
درديم هر زمان ***** پنهان
چه مىخرامى و پيدا چه مىروى
دانى كه بىكسيم و
غريبيم و عاجزيم ***** ما
را چنين فكنده به صحرا چه مىروى
تو ناخداى كشتى شرع
پيمبرى ***** كشتى
دين فكنده به صحرا چه مىروى
در پيش دشمنان كه فزونند
از شمار
***** چون آفتاب يك تن تنها چه مىروى
صد جان و دل در آتش فرقت
كباب شد
***** اى مرهم جراحت دلها چه مىروى
اى يادگار يك چمن گل
درين چمن
***** از پيش بلبلان تمنّا چه مىروى
در دست دشمنان ستمكار
نابكار
***** افتادهايم بىكس و تنها چه مىروى
نه محرمى نه غمخوار و نه
يار همدمى
***** بيچاره ماندهايم خدا را چه مىروى
آن لحظهاى كه گلبن آل
نبى شكفت
كان شاه رو به جانب
اولاد كرد و گفت:
٨
كاى اهل بيت چون سوى
يثرب گذر كنيد ***** اول گذر به تربت خير البشر كنيد
پيغام من بس است بدان
روضه اين قدر ***** كاين خاك را به ياد من از گريه تر
كنيد