دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٦٧ - ابراهيم سنايى
طاقت
زهرا به سر آمد دگر *****
گفت كه جانم به فدايت پدر
بر دلم از گريه زدى نيشتر ***** آه نسوزانم از اين بيشتر
حرف بزن ناله چرا مىكنى ***** دامن صبر از چه رها مىكنى
ناله چرا، گريه چرا، شاد
باش ***** شادتر از عالم ايجاد باش
اى كه سراپاى تو نورانى است ***** ديدهات از بهر چه بارانى است
*
عاقبت آن گل سخن آغاز كرد ***** در غم او مرثيهاى ساز كرد
گفت ز بالا خبر آمد مرا ***** كرب و بلا در نظر آمد مرا
زين سبب از خويش برون گشتهام ***** راهى صحراى جنون گشتهام
كرب و بلا بوى خطر مىدهد ***** ياس در آن معركه سر مىدهد
تيغ جدا مىكند از تن سرش ***** كشته شود در بر او اكبرش
شمع وجودش شود آب اى دريغ ***** بر لب درياى سراب اى دريغ
آتش داغش شررم مىزند ***** شعله به چشمان ترم مىزند
دامن صحرا كفنش مىشود ***** نيزه رها سوى تنش مىشود
دامنش آغشته به خون مىشود ***** عقل گرفتار جنون مىشود
*
آتش مرثيه كه افروختند ***** حضرت زهرا و على سوختند
آه عجب مجلسى آماده شد ***** اشك على زيور سجاده شد
پيكر زهرا تب ماتم گرفت ***** محفلشان رنگ محرم گرفت
*
طفل على غنچهى لب باز كرد ***** در بَرِ مادر سخن آغاز كرد
گفت خوشم با غم فرداى خويش ***** شادم از آينده زيباى خويش
تيغ بگو تا بپذيرد مرا ***** تنگ در آغوش بگيرد مرا
اين منم اينگونه پذيراى او ***** تشنه بوسيدن لبهاى او
جام لبش شعلهورم مىكند ***** از همه ديوانه ترم مىكند
تيغ بگو تا ننمايد درنگ ***** وعده حق را كه نشايد درنگ
اين همه تأخير سزاوار نيست ***** دورى شمشير سزاوار نيست
سينه گشودم كه بخواهى مرا ***** مىكشد اين چشم به راهى مرا