دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٥٠ - ابو القاسم حسينجانى
ابو القاسم حسينجانى
ابو القاسم حسينجانى مياندهى به سال ١٣٢٨ ه. ش در بندر انزلى متولد شد. وى از دانشگاه تبريز در رشتهى مهندسى برق فوق ليسانس گرفت.
پيش از انقلاب از مبارزان و زندان كشيدگان بوده است و پس از انقلاب به سمت نخستين فرماندار بندر انزلى منصوب شده است. مردمگرايى، نطقهاى آتشين، تدريس قرآن و نهج البلاغه از او چهرهاى شاخص رقم زده است. هم چنين عاشقانه زيستن، شاعرانه نوشتن، شعر سرودن و تأليف و ترجمه، ويرايش، تدريس و فعاليتهاى فرهنگى و مطبوعاتى از ويژگيهاى زندگى اوست.
مهندس حسينجانى از اواخر دبيرستان شروع به سرودن اشعار عاشورايى نمود و هر شب عاشورا تا صبح شعرى مىسرود وى معتقد است كه دو شعر «خونخواهى آب» و «دست و دريا» كه هر دو دربارهى ابو الفضل عباس (ع) است شناسنامه و كارنامهى زندگيش مىباشد.
از حسينجانى كتابهايى به چاپ رسيده است كه همه شعر يا نثر ادبىاند و عبارتند از: «بىمرگ مثل صنوبر»، «مقدمهاى بر شيطان»، «اگر شهادت نبود»، «حسين احياگر آدم»؛ «چفيههاى چاكچاك»، «در اقليم خويشتن»، «سمت صميمانهى حيات»، «عشق كبريت نيست»، «بهشت بوى تو را مىدهد»، «درخت زندگى من است» و گزيدهى ادبيات معاصر شماره ٨٩.
هم چنين كتابهاى «انتقال انرژى الكتريكى»، «تقويت كنندهها و نوسان سازها»، را به فارسى ترجمه كرده است.
-*-
خونخواهى آب:
جاده و اسب مهياست بيا
تا برويم
***** كربلا منتظر ماست بيا تا برويم
ايستادهست به تفسير
قيامت زينب ***** آن سوى واقعه پيداست بيا تا برويم
خاك در خون خدا مىشكفد،
مىبالد
***** آسمان غرق تماشاست بيا تا برويم
از سراشيبى ترديد اگر
برگرديم ***** عرش زير قدم ماست بيا تا برويم
دست عباس به خونخواهى آب
آمده است ***** آتش معركه برپاست بيا تا برويم
تيغ در معركه مىافتد و
برمىخيزد
***** رقص شمشير چه زيباست بيا تا برويم
كاش اى كاش كه دنياى عطش
مىفهميد
***** آب مهريّهى زهراست بيا تا برويم
زره از موج بپوشيم و ردا
از طوفان ***** راه ما از دل درياست بيا تا برويم
چيزى از راه نماندهست
چرا برگرديم؟ ***** آخر راه همين جاست بيا تا برويم
فرصتى هست اگر باز در
اين آمد و رفت *****
تا همين امشب و فرداست بيا تا برويم
***
دست و دريا:
كنار دل و دست و دريا
ابو الفضل
***** تو را ديدهام بارها، يا ابو الفضل