دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٢٤ - يوسفعلى مير شكاك
جنون
تو را به مرادت رساند ناگاهان *****
عجب تشرّف سبزى! جنون مريدت كرد
نصيب هركس و ناكس نمىشود
اين بخت
***** قرار بود بميرى، خدا شهيدت كرد
نه پيشوند و نه پسوند،
حرّ حرّى تو ***** حسين آمد و آزاد از يزيدت كرد
***
خطبهى ناخوانده:
حاجيان را گفت: آن جا
كعبه عريان مىشود *****
در طواف كعبه آن جا جسمتان جان مىشود
حج منم چشمانتان را وا
كنيد اى حاجيان ***** كعبه بىمن از شما مردم گريزان مىشود
استطاعت هر كه دارد مىشود
ملحق به من ***** هركه نامرداست پشت كعبه پنهان مىشود
گفت: در ذى الحجهى
امسال شورى ديگر است ***** گفت: در ماه محرّم عيد قربان مىشود
آمد و در كربلا با
آشنايان خيمه زد ***** گفت با ياران كه فردا ظهر توفان مىشود
گفت با ياران كه فردا
خطبهى ناخواندهاى *****
گرم از نهج البلاغه باز عنوان مىشود
خطبه خواهد خواند فردا
خواهرم بىذو الفقار *****
گفت فردا كاخ ظلم از ريشه ويران مىشود
آمد و افتاد چشم حرّ به
چشم روشنش ***** مشكل حرّ با نگاهى گرم آسان مىشود
حاجى از كاروان واماندهاى
گرد حسين ***** يك شبه مىگردد و در كعبه مهمان مىشود
آمد و در كربلا حج را
نمايش داد و رفت ***** آن نمايش همچنان بىپرده اكران مىشود
***
عزم قيام:
با حاجيان ساكن، حجّت
تمام كردى ***** از كعبه دل بريدى، عزم قيام كردى
گفتى كه جدّ من گفت، اين
حجّ آخر توست *****
اتمام حجّت آن جا، با خاص و عام كردى
يك مشت خون خود را، بر
آسمان فشاندى *****
اى آسمان دوباره، شُرب مدام كردى
زمزم به جوش آمد، اصغر
به گريه افتاد *****
خون گلوى او را، تا استلام كردى
در كعبه حاجيانى، با رمى
جَمْرَه سرگرم ***** در كربلا تو امّا، حج را تمام كردى
احرام بستن تو، آن سال
حالتى داشت ***** ماه محرّمت را، ذى الحجه نام كردى
لبّيك بود آن سال، ذكر
تشهّد تو
***** خواندى نماز صبح و در دل سلام كردى١
[١] رستاخيز لالهها؛ ص ٢٣.