دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٥٨ - يوسفعلى مير شكاك
رضا اسماعيلى
رضا اسماعيلى فرزند محمد به سال ١٣٣٩ ه. ش در خانوادهاى مذهبى در تهران به دنيا آمد. بعد از گذراندن تحصيلات ابتدايى و متوسطه، ليسانس خود را در رشته علوم اجتماعى از دانشگاه علامه طباطبايى اخذ كرد و پس از گذرانيدن خدمت نظام وظيفه در سال ١٣٦٨ به استخدام وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكى درآمد.
اسماعيلى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در سال ١٣٥٧ سرودن شعر را به طور جدى آغاز كرد. وى به مدت چهار سال سردبير مجله دانشآموزى «اميد اسلام» را بر عهده داشت و به موازات آن در چند مجله و ماهنامه ديگر فعاليتهاى ادبى و مطبوعاتى خود را گسترش داد. او هم چنين در سالهاى اخير به عنوان مدرس و كارشناس ادبى و داور تعدادى از جشنوارههاى ادبى كشور فعاليت داشته است.
نخستين مجموعه شعر اسماعيلى با نام «حنجرههاى سرخ عشق» در سال ١٣٧٣ چاپ و نشر گرديد و پس از آن مجموعههاى «نىنامه»، «تيغ، قلم، تغزل»، «آيينه و سنگ»، «گزيده ادبيات معاصر شماره ٦»، «صد كلام، صد خاطره»، «آسمانى» و... را به چاپ رساند.
آخرين اثر ايشان مجموعه شعرى با نام «بر آستان جانان» است كه در سال ١٣٨٢ به زيور طبع آراسته گرديده است. تعدادى از اشعار اين شاعر پركار بصورت ترانه توسط خوانندگان چون سراج، حسين زمان و... به اجرا در آمده است رضا اسماعيلى هم چنين تعدادى كتاب كه شامل مجموعه شعر، نقد و مصاحبه است را در دست انتشار دارد كه عناوين بعضى از آنها عبارتند از:
«عاشقانههاى بهشتى»، «يادداشتهاى پراكنده»، «تصوير حماسه»، «بوى گل در مىزند»، «پاهاى مبعوث».
-*-
شرمندهام زبان دلم وا
نمىشود
***** احساس لال من به تو گويا نمىشود
مىخوانمت به نام و نمىدانمت
هنوز ***** فهميدنت نصيب دل ما نمىشود
در كربلا نبودهام و مىكنم
دعا ***** گردم شهيد عشق تو، امّا نمىشود
زينب! مگر دشت پر از
لاله را چنين *****
اى خواهرم، شهيد تو پيدا نمىشود
آن سر ستاده بر خط خون
ذو الجناح عشق ***** با من بيا به صحنه كه فردا نمىشود
گنگم هنوز و كار دلم
حسرت است و بس ***** شرمندهام، زبان دلم وا نمىشود
***
زينت سجاده عشق:
بعد از آن واقعهى سرخ
بلا سهم تو شد *****
پيكر سوختهى كرب و بلا سهم تو شد
بعد از آن واقعه هفتاد و
دو آيينه شكست ***** ناگهان داغ دل آيينهها سهم تو شد
بعد از آن واقعه آشوب
قيامت برخاست ***** بر سر نيزه سر خون خدا سهم تو شد
بعد از آن واقعه خون جوش
زد از چشمانت *****
خطبهى اشك براى شهدا سهم تو شد
بعد از آن واقعه در
هرولهى آتش و خون ***** در شب خوف و خطر خطبهى «لا» سهم تو
شد