دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٥٦ - يوسفعلى مير شكاك
رقص و
سماع و گه ميلاد بود ***** پير خرابات خرد، شاد بود
گاه عروج آمده، ساقى كجاست؟! ***** جرعهى آخر، مى باقى كجاست؟!
وقت نماز است، نمازى دگر ***** موقع ناز است و دم ترك سر
ظهر، اذان، قبله، خدا در
ميان ***** نوبت پرواز و شب امتحان
هركه در اين دايره پا مىنهد ***** دست به دامان بلا مىدهد
آنكه نگردد به بلا مبتلا ***** نيست هوادار شه لافتى
قصه فقط اشك و غم و آه نيست ***** درد دل و گوش كر چاه نيست
گريه اگر بىمدد همّت است ***** مايهى آلودگى و ذلت است
گريهى ما تيغهى الماس
ماست ***** هيبت مردانهى عباس ماست
گريهى ما تيغهى الماس
ماست ***** هيبت مردانهى عباس ماست
گريهى ما سيل سپاهافكن
است ***** گريه مگو، محكمى جوشن است
درد اگر پخته كند مرد را ***** مىبرد از تيغ، غم گرد را
درد عزيز است؛ هلا! مىخريم ***** نيزه بريزيد؛ بلا مىخريم
*
خيل سواران كه سر انداختند ***** از كف كافر سپر انداختند
تشنه لبان مى ميناى دوست ***** دشمن دين را نظر انداختند
با نظرى شعلهور از شوق وصل ***** معركه را در شرر انداختند
نيزه و آيات خداوندگار ***** در نفس نى شكر انداختند
گرچه پدر بود نشان كمان ***** تير به سوى پسر انداختند
اين پدر و اين پسر نامدار ***** شعله به خشك و تر انداختند
شعر بعيد است كه گويا شود ***** بيت و غزل بال و پر انداختند
چونكه از اين حادثه اهل حرم ***** هرولهها در بشر انداختند
«نكتهى سربسته چه دانى؛
خموش!» ***** پردهى اسرار در انداختند
بهر نظر جانب سرّ حسين ***** قرعه به چشمان تر انداختند
بود قضا و قدرى كربلا ***** كار قضا با قدر انداختند
*
كربُ و بلا حلقهى ذكر
خداست ***** حق، حق عشاق، به شوق بلاست
يك طرف از خيل حرامى سپاه ***** سوى دگر شعشعهى مهر و ماه
دشت و عطش، آتش و خون
باهمند ***** شعله و خورشيد به هم محرمند
حضرت عباس - عليه السلام - ***** بسته كمر پيش امام همام
كاى به فداى تو، شهادت بده ***** جام بلاغت به ارادت بده