دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٦٤٦ - نادر بختيارى
نادر بختيارى
نادر بختيارى فرزند تيمور در سال ١٣٤٧ ه. ش در شهرستان اروميه ديده به جهان گشود پدر و مادر ايشان اصلا اصفهانى هستند ولى به ضرورت شغل پدر (نظامى بودن) تا سال ٥٧ در استان آذربايجان غربى (شهرستان پيرانشهر) زندگى مىكردند و سپس به اصفهان مراجعت نمودند.
تحصيلات را تا پايان متوسطه در اصفهان گذراند و در سال ٦٦ در دانشگاه شيراز و در رشته دامپزشكى پذيرفته شد و تحصيلات خود را تا سطح دكترا در همان دانشگاه ادامه داد.
سرودن شعر را از سال ٦٦ آغاز كرد كه خود آن را مديون تشويقات استادش دكتر اكبر مصطفوى مىداند با آشنايى با شاعر معاصر محمد رضا آقاسى در سال ٧١ سمت و سوى اشعارش صبغهى بيش از پيش مذهبى يافت ايشان در زمينه فيلمنامه نويسى و نقد فيلم نيز اقداماتى انجام داده و طرحهايى در دست اقدام دارد. شعرهايش بيشتر در قالب رباعى، غزل و مثنوى است امّا علاقهى وى به مثنوىهاى مطوّل فراوانتر است. نادر بختيارى هم اينك به عنوان مدرس در دانشگاه آزاد اسلامى در تهران مشغول تدريس مىباشد.
-*-
يا كريم عشق:
بوى بهار مىوزد از دشتها
هنوز ***** گلريز لالههاست به گلگشتها هنوز
در دور دست، زوزهكش
تيرهاى مرگ *****
در اوج خون چكاچك شمشيرهاى مرگ
در خيمهى امام خروش
نهفته بود ***** آن آخرين اميد به گهواره خفته بود
آن آخرين دلير كه عرق
خدنگ داشت ***** شش ماهه كودكى كه به سر شور جنگ داشت
طفلى كز او عنان نفس مىگسيخت
مرگ ***** وز پيشگاه غيرت او مىگريخت مرگ
شش ماهه كودكى كه تپش
سوز صحنه بود *****
قنداقه پيچ ليك چو تيغى برهنه بود
شش ماهه كودكى كه در او
گريه ره نداشت *****
فرزند عشق بود و به جز اين گنه نداشت
هل من معين چو از جگر
پاره شد بلند *****
لبيك آه و تير ز گهواره شد بلند
آنگاه چاك سينه كش خيمه
باز شد ***** سر تا به پاى آينه دست نياز شد
برداشت طفل تشنه لبش را
و خون گريست ***** از ريگ و از ستاره و از گل فزون گريست
تر كرد آن لبان ننوشيده
شير را ***** بوسيد آن گلوى مهياى تير را
وقتى كه طفل در بغل آمد
به عرصهگاه *****
چون ابر، چتر زد به سر دشت دودِ آه
آن دم كمان خود به سر
شانه بند كرد *****
خورشيد را فراز دو دستش بلند كرد
يا للعجب كه هيچ نبودش
هراس مرگ
***** وقتى كه ديد حرمله را در لباس مرگ
چون عشق با كمان ستم
روبرو نشست *****
تير سه شاخهاى به گلويش فرو نشست
از جاى تير خون فوران
كرد و موج زد ***** آن رود سرخ سيل شد و سر به اوج زد