دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١١٦٠ - هادى پيشرفت
هادى پيشرفت
هادى پيشرفت فرزند مهدى متخلّص به «رنجى» به سال ١٢٨٦ ه. ش در تهران متولّد شد. هنوز خواندن و نوشتن فارسى را خوب فرا نگرفته بود كه از سن ١٠-١٢ سالگى گفتن مرثيه را آغاز كرد و در سرودن غزل و قصيده مهارت يافت.
هادى سواد كافى نداشت و پيشه قفلسازى داشت، ولى داراى ذوق سرشار و طبع روان در شعر بود.
مرحومين شكوهى و مشكين از بهترين مشوّقين و استادان آن روزگارش به شمار مىرفتند. وى در انجمنهاى ادبى شركت مىكرد و به مرور به حفظ زبدهى اشعار گويندگان پرداخت و در نتيجهى ممارست و مجالست با شعرا كمكم در شناختن نظم خوب و گفتن سخن مرغوب مهارت يافت.
وى
پيرو مكتب صائب و كليم عرفانى و نظيرى نيشابورى بوده است و سبك شعرش نيز هندى،
امّا اعتقاد دارد كه حافظ شيراز به او جان دگرى داده است. بر سر درب مغازهى كليد
سازىاش اين بيت را نوشته بود:
به نااميدى از اين در
مرو، اميد اينجاست ***** فزونتر
از عدد قفلها كليد اينجاست
هادى رنجى به سال ١٣٣٩ شمسى در اثر سكته قلبى درگذشت. ديوان اشعارش به چاپ رسيده است١.
آقاى مشفق كاشانى دربارهى او مىنويسد:
«رنجى مردى بود به تمام معنى آزاده و آيينهى تمام نماى مردانگى و فتوت كه به روزگار ما چشم رادمردى به روى او روشن بود. مردى كه در تمام عمر بار خاطر كسى نشد و كينهاى از كسى به دل نگرفت و اگرچه پيوسته از دست فتنهى ناجوانمردان و حاسدان به رنج مىبود ولى طوفان دردها و رنجها را در وجود خود مىكشت و همين كار موجب اجل تقريبا زودرس او گرديد٢.»
-*-
درس عشق:
از پى قتلم به كف چو تيغ
ابرو برگرفتى ***** ملك دل اى پادشاه حسن بىلشكر گرفتى
از شميم زلف پيچان رونق
عنبر شكستى ***** وز
عقيق لعل خندان قيمت گوهر گرفتى
عاشقان خسته جانت را
نويد صلح دادى ***** پس
چرا اى جان ره جنگ و جدال از سر گرفتى
سوختى با آتش هجران خويش
اى دوست جانم ***** مرغ دل را ديگر از بهر چه در آذر
گرفتى
تا نيايد هيچ مأجوج نگه
بر چهرهات ره ***** از شكنج زلف بر رخ سدّ اسكندر گرفتى
دل ز كف بربودى و جانم ز
تن، با نيمه نازى ***** طاقت
و تاب و قرار و صبر من يكسر گرفتى
عاشقى را از حسين بن على
آموخت بايد ***** آنكه از داغش على را شعله پا تا سر
گرفتى
آنكه در هنگام جان دادن
به زير تيغ گفتى ***** كاشكى
صد جان مرا بود و تو از پيكر گرفتى
مىكنم جان در رهت ايثار
با صد شوق كز من ***** در (أَ لَمْ أَعْهَدْ
إِلَيْكُمْ)٣ وعده اندر ذر گرفتى
[١] سيماى شاعران؛ ص ١٩٥. اشك خون؛ ص ١٨٤.
[٢] خلوت انس؛ ص ١٨٩.
[٣] اشاره به آيهى ٦٠ سورهى يس (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يٰا بَنِي آدَمَ أَنْ لاٰ تَعْبُدُوا اَلشَّيْطٰانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ) آيا از شما پيمان نگرفتيم كه شيطان را نپرستيد؟ به راستى كه او شما را دشمن است آشكاره در اين مصراع اشاره به عالم ذر دلرد كه خداوند از ذريهى آدم پيمان گرفت.