دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٦٧ - وصال شيرازى
اى
پيكرت به كوفه، سر انورت به شام ***** كم نيست دردهاى تو، گرييم بر كدام؟
بر بىكس ايستادن تو پيش
روى خصم؟ ***** يا بر خروش پردگيان تو در خيام؟
اين تعزيت به كعبه بگوييم
يا حطيم؟ ***** زين داورى به ركن بناليم يا مقام؟
***
فاش از فلك بدان تن بىسر
گريستى ***** زان روز تا به دامن محشر گريستى
ز اشك ستاره ديدهى گردون
تهى شدى ***** بروى به قدر زخم تنش گر گريستى
كشتند وَ لافشان ز مسلمانى!
اى دريغ
***** آن را كه از غمش دل كافر گريستى
چندان گريستى كه فتادى ز
پاى و باز ***** يادش چو زان سرآمدى، از سر گريستى
***
به هر قدم كه سوى كارزار بر
مىداشت
***** نظر به جانب اطفال دربهدر مىداشت
گهى به شوق وصال و گهى به
درد فراق ***** وراى خوف و رجا حالتى دگر مىداشت
نبود مانع راهش مگر حريم
رسول ***** كز آنچه بر سر ايشان رود خبر مىداشت
چه ذوق بود به جام شهادتش
كه ز شوق ***** كشيد جام و به جام دگر نظر مىداشت