دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠١٥ - الهامى كرمانشاهى
بهايش
بدان وامخواهان سپار ***** مخواه از پس كشتنم وامدار
و ديگر چو بىسر شود
پيكرم ***** تو
بسپار پيكر به خاك اندرم
و ديگر فرستادهاى كن
روان
***** بر پور پيغمبر و انس و جان
ز مرگ من او را رسان
آگهى
***** كه گيتى ز عم زادهات شد تهى
مپيما بدين مرز ره،
زينهار
***** ز كوفى سپه، چشم يارى مدار
چو پور زياد اين سخنها
شنفت ***** بخنديد
و با زادهى سعد گفت
كه آنچت سرايد برو كار
بند
***** مينديش كز ما نبينى گزند
از آن پس كه او كشته
گرديد خوار ***** به مال و تن او مرا نيست كار١
***
به ميدان فرستادن امام (ع) قاسم را و گفتگوى قاسم (ع) با عمر بن سعد:
به شكل كفن كرد رختش به
بر
***** زدش بوسه بسيار بر چشم و سر
بگفت اين تو اين پهنهى
رزمگاه ***** برو
كت خداوند بادا پناه
دريغا كه تيغى شد از مشت
من ***** كه
بشكستنش، بشكند پشت من
چو آمد دمان سوى آوردگاه ***** تو گفتى فرود آمد از چرخ ماه
كه در سوگش اين سالخورد
آسمان
***** بگريد همى تا بپايد زمان
خروشيد كاى بدسگالان دين ***** منم شبل٢ شير جهان آفرين
منم قاسم آن صفدر نامور ***** قسيم جحيم و جنان را پسر
حسن شاه ابرار باب من
است ***** كجا
چرخ را توش و تاب من است؟
نيا مصطفى، مامِ بابم
بتول
***** كه زهرا همى خواند او را رسول
همين شه كه او را نباشد
كسى
***** بكشتيد ياران او را بسى
خداوند دين است و عمّ من
است
***** به ديدار من چشم او روشن است
منم بدر تابان چرخ يلى ***** منم پرگهر تيغ دست على
به مردان شير اوژن تيغ
زن ***** دهد
مژدهى مرگ، شمشير من
مرا لب چو زاينده از شير
شست ***** دلم
رزم و سرپنجه، شمشير جست
به گهواره فرِّ يلان
داشتم
***** بر و بازو پردلان داشتم
كنونم كه از سيزده بيش
سال
***** نرفته است اى مردم بدسگال
بلند آسمان زير دست من
است ***** اجل
پيرو تير شست من است
مرا كشته خواهد خداوند
من
***** براى همين است جانم به تن
اگر بركَنند از تنم زنده
پوست
***** نتابم سر از عهد و پيمان دوست
[١] ديوان الهامى كرمانشاهى؛ ص ١٦٧ و ١٦٨.
[٢] شبل: فرزند.