دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٤٦٦ - حسين اسرافيلى
بانگى از قتلگاه مىآيد ***** «هان برادر، برادرت درياب»١
*** (بياد سفير حضرت سيد الشهداء حضرت مسلم) (ع)
هم تبار قبيلهى طوفان:
دارد از گرد راه مىآيد ***** هم تبار قبيلهى طوفان
نامهى كوفيان به
خورجينش
***** همره شوق بيعت و پيمان
*
با شتاب از كناره مىگذرد ***** چفيه و چهرهاش غبار آلود
مىرود همچو باد در دل
دشت ***** نفس بارهاش بخار آلود
*
مىكند سايهبان چشمانش ***** دست را همچو شاخهى زيتون
پيش از اين در كرانه
پيدا بود
***** سايهى تكسوار آتش و خون
*
باز در حجم دشت مىپيچد ***** گرد سم سپيد رهوارش
شيههى اسب رعد را ماند ***** مىكشد تا مقام ديدارش
*
آرى مىپايد آن دو چشم
پليد ***** از شكاف نهان كوه، ترا
سايهاى ايستاده دشنه به
دست ***** به كمين، در ميان كوه، ترا
*
گزمههاى گرسنه مىبويند ***** جاى گام ترا، چنان كفتار
با توام، با تو، اى
شجاعت قوم
***** ياور عشق، اى پلنگ شكار
*
ديرگاهيست تا نياشفتهست ***** طعم پيكار و تيغ، ذائقه را
ابرهاى عقيم، تشنه لبند ***** آتشين نعرههاى صاعقه را
*
با تو اين مرهم كدامين
زخم ***** با تو اين آتش كدام آه است؟
از كدامين سپيده مىآيى ***** همره آفتاب، تيغ بدست
*
با تو عطشانى قبيلهى
ماست ***** از لهيب كوير مىآيى
[١] سيرى در مرثيۀ عاشورايى، ص ٣٣٨-٣٤٠.