دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٦١ - وصال شيرازى
عيسى
نگشت بستهى دارت، چرا نگشت؟ ريحيى نشد قتيل ز تيغت، چرا نشد؟
دندان مصطفى نشكست از
عناد تو؟
***** يا حمزه از تو خسته زخم عنا نشد؟
نشكافت از تو تارك حيدر
به تيغ كين؟ ***** يا
درد دل حوالهى خير النسا نشد؟
اى طشت واژگون١، مگر از حيلههاى
تو ردر طشت پارهاى جگر مجتبى نشد؟
با اين همه تطاول٢ و با اين همه خلاف
***** ظلمى بسان واقعهى كربلا نشد
كارى نكردهاى كه توان
باز گفتنش
ور باز گويمت، نتوانى
شنفتنش
٥
شاه عرب چو سوى عراق از
حجاز شد ***** شد
بسته راه مهر و در كينه باز شد
ايمان به كفر و سبحه٣ به زنّار٤ شد بدل ***** اسلام
پايمال و حقيقت مجاز شد
هرجا كه نيزهاى ز سرى
سر بلند گشت ***** هرجا
كه ناوكى٥ به دلى دلنواز شد
رازى نهان نماند ز
غمّازى سنان ***** از
بس كه رخنهها به دل اهل راز شد
بر جسمهاى پاك و بدنهاى
چاكچاك ***** نعل
سمند٦ و خاك زمين پردهساز شد
بنشست بس كه خاك و روان
گشت بس كه خون ***** هر
پيكرى ز غسل و كفن بىنياز شد
از چار سو رسيد بر او
ناوك سه پر ***** چندان
كه شاه عرصهى دين شاهباز شد
گردن چنان فراخت كه
بگذشت از سما ***** رَمح٧ سِنان چو از سر شه سرفراز شد
وانگه برهنه پردهنشين
دختر بتول
***** ز اورنگ٨ ناز به شتر بىجهاز٩ شد
آن دم ببست راه فلك از
هجوم آه
كافتاد راه قافلهى غم
به قتلگاه
٦
زينب چو ديد پيكرى اندر
ميان خون ***** چون
آسمان و زخم تن از انجمش١٠ فزون
بىحد جراحتى، نتوان
گفتنش كه چند ***** پامال پيكرى، نتوان ديدنش كه چون
خنجر در او نشسته چو
شهپر كه درهما١١ ***** پيكان١٢ از او دميده چو مژگان كه از جفون١٣
[١] طشت واژگون: كنايه از آسمان.
[٢] تطاول: دست درازى، تعدّى و گستاخى.
[٣] سبحه: تسبيح.
[٤] زنّار: رشتهاى متّصل به صليب كه مسيحيان به گردن خود آويزند. كمربندى كه زردشتيان به كمر بندند.
[٥] ناوك: تير سه شاخه.
[٦] سمند: اسبى كه رنگش به زردى بود.
[٧] رمح: نيزه.
[٨] اورنگ: تخت.
[٩] جهاز: ساز و برگ.
[١٠] انجم: جمع نجم، ستارگان، اختران.
[١١] هما: پرندهاى است از راستهى شكاريان كه قدما اين مرغ را موجب سعادت مىدانستند.
[١٢] پيكان: آهن سر تير و نيزه.
[١٣] جفون: جمع جفن، پلك چشم.