دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٢٦١ - سيد رضا آل ياسين
سيد رضا آل ياسين
سيد رضا آل ياسين متخلّص به «همايون» در سال ١٣٠٧ ه. ش در شهر كاشان متولد شد. پدرش مرحوم نظام الدين آل ياسين از علما و روحانيون كاشان بود. پس از اتمام تحصيلات ابتدايى و متوسطه به استخدام بانك ملى درآمد و مشغول خدمت شد.
همايون از سال ١٣١٨ شمسى به شعر و شاعرى پرداخت و آثارش در روزنامهى محلى كاشان به چاپ رسيد. وى از سال ١٣٢٥ تا ١٣٤٢ صفحهى ادبى روزنامهى شفق كاشان را مىنوشت كه علاقمندان بسيارى يافت.
آل ياسين از سال ١٣٦٥ شروع به نظم نهج البلاغه نمود كه در آبان ماه ١٣٧٠ كار نظم آن پايان يافت. كتاب طنزآميزى نيز به نام «تفسير اللغات» تأليف كرد.
همايون داراى ٦ فرزند است كه دو نفر از دخترانش شاعرهاند١.
-*-
اجازه خواستن حضرت على اكبر (ع) براى جهاد و شهادت آن حضرت:
شتابان على اكبر مه لقا ***** بيامد به نزد شه كربلا
بگفت اى پدر اى تو بر من
امام ***** گذشتند زين ورطه ياران تمام
چو رفتند شيران دشت وفا ***** رسيده است اى باب نوبت به ما
اجازت بفرما كه پيش از
شما ***** شتابم به جنّت به نزد نيا
زبانش نمىگشت ليكن به
سر ***** اجازت بفرمود بر وى پدر
به پيكار رو كرد اين سان
پسر ***** به دنبال او بود چشم پدر
برآورد سر سوى گردون
حسين (ع) ***** چنين گفت آن اسوهى مشرقين
خدايا به امروز ما شو
گواه ***** به روز جزا چون شدم دادخواه
ببين اين جوان را كه او
بر رسول ***** شبيه است از هر جهت بالاصول
شبيه محمد (ص) بود اين
جوان ***** به رخسار و كردار و خلق و بيان
هر آن دم مرا بود شوق
نيا ***** نظاره بدو داشتم اى خدا
دمان شد على اكبر (ع) پر
هنر ***** سوار اندر آمد به پيكار در
در انداخت از اسب چندين
سوار ***** همى كرد كوفى ز رزمش فرار
پس از حملهاى باز شد بر
پدر ***** خروشان و جوشان و عطشان پسر
پدر را چنين گفت فرّخ
پسر ***** عطش مىزند بر درونم شرر
ميسّر اگر بود يك جام آب ***** بر اين قوم دون مىشدم چارهياب
كه از گرمى آهن و تشنگى ***** شدم اى پدر سير از زندگى
چنين گفت با پور جنگى
امام ***** كه اى شيردل صفدر تشنهكام
[١] سخنوران نامى معاصر ايران؛ ج ٥، ص ٣٩٣٧.