دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٠٧ - محتشم كاشانى
هرجا
كه بود آهويى از دشت پا كشيد ***** هرجا
كه بود طائرى١ از آشيان فتاد
شد وحشتى كه شور قيامت
زياد رفت ***** چون
چشم اهل بيت بر آن كشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم
كار كرد ***** بر
زخمهاى كارى تير و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در
آن ميان
***** بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بىاختيار نعرهى هذا
حسين از او ***** سرزد چنان كه آتش از او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن
بضعة الرّسول
رو در مدينه كرد كه يا
ايّها الرّسول
٩
«اين
كشتهى فتاده به هامون٢ حسين تست ***** وين صيد دست و پا زده در خون حسين تست
اين نخل تركز آتش جان
سوز تشنگى ***** دود
از زمين رسانده به گردون حسين تست
اين ماهى فتاده به درياى
خون كه هست ***** زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست
اين غرقهى محيط٣ شهادت كه روى دشت
***** از موج خون او شده گلگون حسين تست
اين خشك لب فتاده دور از
لب فرات
***** كز خون او زمين شده جيحون حسين تست
اين شاه كم سپاه كه با
خيل اشك و آه ***** خرگاه
زين جهان زده بيرون حسين تست
اين قالب طپان كه چنين مانده
بر زمين ***** شاه
شهيد ناشده مدفون حسين تست»
چون روى در بقيع به زهرا
خطاب كرد
وحش زمين و مرغ هوا را
كباب كرد
١٠
«كاى
مونس شكسته دلان حال ما ببين ***** ما
را غريب و بىكس و بىآشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان
محشرند
***** در ورطهى٤ عقوبت اهل جفا ببين
در خلد٥ بر حجاب دو كَوْن آستينفشان
***** و اندر جهان مصيبت ما برملا ببين
نىنى ورا چو ابر خروشان
به كربلا ***** طغيان
سيل فتنه و موج بلا ببين
تنهاى كشتگان همه در
خاك و خون نگر ***** سرهاى
سروران همه بر نيزهها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش
نبى مدام ***** يك
نيزهاش ز دوش مخالف جدا ببين
آن تن كه بود پرورشش در
كنار تو ***** غلطان
به خاك معركهى كربلا ببين
يا بضعة الرّسول ز ابن
زياد، داد
كو خاك اهل بيت رسالت به
باد داد»
[١] طائر: پرنده.
[٢] هامون: دشت، صحرا.
[٣] محيط: اقيانوس، دريا.
[٤] ورطه: هر زمين پست و مغاك و هلاكت، جمع آن وراط.
[٥] خلد: بهشت.