دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٩٢٣ - وقار شيرازى
ويران
نموده خانهى ايمان و هر كجا ***** كز
كفر بوده خانهاى، آباد كردهاى
سيراب، كام خشك حسين را
به كربلا
***** گر كردهاى، ز چشمهى فولاد كردهاى
ور غازه١ كردهاى به رخ نو عروس او ***** از خون حلق قاسم داماد كردهاى
در عيش او سرود بشارت
زدى و زان ***** آفاق
پر ز شيون و فرياد كردهاى
برداشتى ز خاك سر ناز
پرورش
***** اما ز نوك نيزهى بيداد كردهاى
آل رسول رخ چو به محشر
در آورند
بس داورى كه از تو به
داور برآورند
٥
آه از دمى كه آل نبى لب
به هم زنند ***** گريان
و دادخواه، به محشر قدم زنند
آه از دمى كه فوج شهيدان
كربلا
***** با جسم چاكچاك به محشر علم زنند
آه از دمى كه خيل اسيران
راه شام ***** در
پيش عرش، داد ز اهل ستم زنند
آه از دمى كه كردهى
امّت كنند شرح ***** وين
فعلهاى زشت، ملايك رقم زنند
امت نگر كه چون ز پس
رحلت نبى ***** با
هم شوند و دين نبى را به هم زنند
امت نگر كه نام شياطين
انس را
***** آرند و گه به خطبه و گه بر درم زنند
نفرين بر آن گروه كه در
يارى لئام
***** كوشند و تيغ بر رخ اهل كرم زنند
اسلام بين كه طوف حرم مىكنند
و تيغ ***** بر
صاحب مقام و به ركن و حرم زنند
هم خود مگر شفاعت امت
كنند باز ***** كاين
قوم روسيه نتوانند دم زنند
هم خود مگر كه دست
خدايند و كلك صنع ***** بر
كردههاى امت ناكس قلم زنند
ترسم كه چون عتاب كند
سيّد جليل
بر كاينات خشم كند بهر
اين قتيل
٦
كاش آن زمان كه جسم وى
از زين نگون شدى ***** مهر فلك ز اوج فلك واژگون شدى
كاش آن زمان كه تشنه لب
آن خسته داد جان ***** چون
قبطيان بر اهل زمين آب خون شدى
كاش آن زمان كه خيمهى
او بىستون فتاد ***** نُه
خيمهى سپهر برين بىستون شدى
كاش آن زمان كه شد به
فلك آهِ اهل بيت ***** روى
جهان ز خشم خدا قيرگون شدى
كاش آن زمان كه از حركت
ماند رخش او ***** اين
توسن كبود فلك بىسكون شدى
كاش آن زمان كه دشمن او
شد عنان گسل ***** از كف عنان هستى مردم برون شدى
در حيرتم كه كيفر اين
فعل شوم را ***** گر حلم حق درنگ نمىكرد، چون شدى
گر رحمت خدا نه به خشمش
سبق گرفت ***** عالم
تلف ز شومى آن قوم دون شدى
گر حجت خداى نبودى ميان
خلق ***** روزى
هزار بار جهان سرنگون شدى
[١] غازه: گلگونه، بزك، سرخاب.