دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٠٩٢ - حكيم الهى قمشهاى
***
كربلا كجاست:
هركه زند جرعهى جام بلا
***** بارگشايد به صف كربلا
كربُ بلا درس وفا مىدهد
***** تربت عشق است و شفا مىدهد
كربُ بلا قبلهى اهل
صفاست ***** بارگه
عزّ شهيد وفاست
كربُ بلا عرش الهى بود ***** بر شرفش عرش گواهى بود
كربُ بلا مدفن اهل ولاست ***** بزم الست و عرفات بلاست
كربُ بلا وادى سيناستى
***** بارقهى طور تجلاّستى
مهبط جبريل امين كربلاست
***** كعبهى ارباب يقين كربلاست
خاك وى آميخته با خون حق ***** خون دل عاشق مفتون حق
رونق دير و حرم از
كربلاست ***** جلوهى
باغ ارم از كربلاست
هر كه سر انداخت در اين
آستان
***** گشت سرافراز به هر دو جهان١
***
خيمه زد آن شاه چو در
كربلا ***** با
همه اصحاب و سپاه ولا
نامه فرستاد حُرّ آنگاه
زود ***** تا
به بر ابن زياد عنود
ابن زياد از سر بيداد و
كين ***** با
عمر آن زادهى سعد لعين
گفت: كه گر ملك رىات
آرزوست ***** خيز
كه اينت ز جهاد عدو است
خيز و سوى كربُ بلا كن
سفر
***** در طلب زادهى خير البشر
خطبهاى آغاز نمود آن
شرير
***** كرد بر اسپاه، عمر را امير
گفت: كه يا بيعت از آن
شاه گير
***** يا كه شود طعمهى شمشير و تير
گفت: عمر زين عملم كن
معاف
***** نيست مرا با شه ايمان مصاف
سبط رسول است حسين اى
امير
***** كشتن او هست جهان را خطير
كشتن او كشتن ايمان بود
***** ريختن حرمت قرآن بود
ور تو برآنى كه كنى
كارزار ***** غير
مرا بر سر اين كار دار
گفت: دگر بار كه يا حكم
رى
***** باز بده يا كه كن اين كار طى
عذر تو بپذيرم اگر مايلى
***** ملك رى و قتل حسين على
گفت: عمر مهلتى امشب كه
باز
***** فكر كنم نيست شبى بس دراز
شب همه شب زيست به فكر و
حساب ***** صبح
سيه تافت بر او آفتاب
بعد سخنها و بسى فكر و
شور
***** نفس كشيدش به ره ظلم و جور٢
[١] همان؛ ص ٧٦.
[٢] همان؛ ص ٧٧.