دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ٨٠١ - وحشى بافقى
يعنى
محرّم آمد و روز ندامت است
روز ندامت چه، كه روز قيامت
است
***
روح القدس كه پيش لسان
فرشتههاست ***** از پيروان مرثيه خوانان كربلاست
اين ماتم بزرگ نگنجد در اين
جهان
***** آرى در آن جهان دگر نيز اين عزاست
كرده سياه حلّهى نور، اين
عزاى كيست
***** خير النسا كه مردمك چشم مصطفاست؟
بنگر به نور چشم پيمبر چه
مىكنند ***** اين چشم كوفيان چه بلا چشم بىحياست
ياقوت تشنگى شكند، از چه
گشت خشك ***** آن لب كه يك ترشح از او چشمهى بقاست
بلبل اگر ز واقعهى كربلا
نگفت ***** گل را چه واقع است كه پيراهنش قباست
از پا فتاده است درخت
سعادتى
***** كز بوستان دهر چو او گلبنى نخاست
شاخ گلى شكست ز بستان مصطفا
كز رنگ و بو فتاد گلستان
مصطفا
***
اى كوفيان چه شد سخن بيعت حسين ***** و آن نامهها و آرزوى خدمت حسين؟
اى قوم بىحيا چه شد آن شوق
و اشتياق ***** آن جدّ و جهد در طلب حضرت حسين؟
از نامههاى شوم شما، مسلم
عقيل ***** با خويش كرد خوش الم فرقت حسين
با خود هزار گونه مشقّت
قرارداد ***** اوّل يكى جدا شدن از صحبت حسين
او را به دست اهل مشقت
گذاشتيد
***** كو حرمت پيمبر و كو حرمت حسين؟
اى واى بر شما و به محرومى
شما
***** افتد چو كار با نظر رحمت حسين
ديوان حشر چون شود و آورد
بتول
***** پر خون به پاى عرش خدا كسوت حسين
حالى شود كه پرده ز قهر خدا
فتد
وز بيم لرزه بر بدن انبيا
فتد
***
يا حضرت رسول حسين تو مضطر
است ***** وى يك تن است و روى زمين پر ز لشكر است
يا حضرت رسول ببين بر حسين
خويش ***** كز هرطرف كه مىنگرد تيغ و خنجر است
يا حضرت رسول، ميان مخالفان ***** بر خاك و خون فتاده ز پشت تكاور است
يا مرتضى، حسين تو از ضرب
دشمنان ***** بنگر كه چون حسين توبى يارو ياور است
هيهات تو كجايى و كو ذو
الفقار تو
***** امروز دست و ضربت تو سخت در خور است
يا حضرت حسن ز جفاى ستمگران ***** جان بر لب برادر با جان برابر است
اى فاطمه يتيم تو خفته است
و بر سرش
***** نى مادر است و نى پدر و نى برادر است
زين العباد ماند و كسش هم
نفس نماند
در خيمه غير پردگيان هيچ كس
نماند