دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٢٥ - خسرو قاسميان
هرچه داريم از حسين و كربلاست ***** كربلا شيرازهى آئين ماست١
***
زمانه داشت به دل اضطراب
عاشورا ***** شكست خواب زمين در شتاب عاشورا
شفق دميد و گريبان صبحدم
زد چاك ***** شكفت در دل خون، آفتاب عاشورا
غبار حادثه پيچيد در
هواى خطر ***** گرفت دامن پرپيچ و تاب عاشورا
در آن ديار كه طوفان
فتنه برمىخاست ***** به خون نشست گل انقلاب عاشورا
فغان كه لرزه در اركان
آسمان افكند ***** صداى العطش و آب آب عاشورا
هنوز لالهى دل بوى
سوختن دارد *****
ز داغ تشنه لبِ دل كباب عاشورا
درون پردهى غم داشت
نالهى جان سوز *****
به تير حادثه قلب رباب عاشورا
به شوق شاهد فردا شهيد
حجلهى عشق *****
گرفت در كف هستى خضاب عاشورا
گرفت رنگ ابد در
نگارخانهى غيب *****
شكوه نقش شهيدان به قاب عاشورا
به ياد ساقى لب تشنه جوش
خون دارد
***** درون ساغر دلها شراب عاشورا
در اين معامله تدبير عشق
مىخندد
***** به عقل مات شده در حساب عاشورا
صداى شيههى اسبان بىسوار
آيد ***** كجاست آن كه بگيرد ركاب عاشورا
به رنگ حادثه بنوشت خامهى
«حامد» ***** چكامههاى بلند كتاب عاشورا٢
[١] شب شعر عاشورا؛ ص ٩٥-٩٩.
[٢] حديث باب عاشورا؛ ص ٢١٠.