دانشنامه شعر عاشورایی - محمد زاده، مرضیه - الصفحة ١٥٢٤ - خسرو قاسميان
هركسى
شور شهادت در سرش ***** شاهد فردا گرفته در برش
در كف مردانگى شمشير داشت ***** در زبانش شعله تكبير داشت
كوفيان بهر هوادارى او ***** نامهها دادند در يارى او
تا به سامان آورد دين خدا ***** كعبه را بگذاشت آمد كربلا
حج خود را مىگذارد ناتمام ***** عالمى را مىدهد درس قيام
شوق يارش مىكشاند تا خطر ***** مىكند خود را مهيّاى سفر
شيعيان قصد سفر دارد حسين ***** شور جان بازى به سر دارد حسين
كاروان شد رهسپار نينوا ***** واى من، اى واى من تا نينوا
كاروان منزل به منزل مىرود ***** تا به دشت كربلا دل مىرود
بوى غم دارد غبار كاروان ***** نيست غير از داغ بار كاروان
كاروان سالار دور از كوفيان ***** داد فرمان نزول كاروان
در شب آخر به گردش حلقهوار ***** فوج مردم موج مىزد بىشمار
خطبهى اتمام حجّت ياد كرد ***** جمع را در انتخاب آزاد كرد
تا نگردد شرم دامن گيرشان ***** تا شوند آزاد در تدبيرشان
تا سحر شد طبل ميدان را
زدند ***** عاشقان قيد سر و جان را زدند
چون نواى نينواى بنواختند ***** شورشى در ماسوى انداختند
شور جان بازى به سر افكند
عشق ***** داشت بر لب غنچهى لبخند عشق
روز عاشورا سواران حسين ***** عاشقان و بىقراران حسين
جانشان از شوق حق لبريز شد ***** هرچه شد از عشق شورانگيز شد
هركسى بند تعلق مىبريد ***** پيرهن از شوق رفتن مىدريد
نوبت ميدان هركس مىرسيد ***** بنداز بند لئيمان مىبريد
توسن دل را به ميدان تاختند ***** لرزه در بنيان ظلم انداختند
سيل خون از سينهى هامون
گذشت ***** كاروان كربلا از خون گذشت
راه سرخ عشقبازى باز شد ***** عاشقى با نام خون آغاز شد
خون خوبان جوش زد، طغيان
نمود ***** كاخ استبداد را ويران نمود
روز عاشورا به پا شد در
جهان ***** هر زمينى كربلا شد در جهان
جنبش عدل و امامت شد بپا ***** جلوهى روز قيامت شد بپا
كربلا را عشق پاكان آفريد ***** آفرين بر عشق پاكان شهيد
عشق آمد خوف مردن كشته شد ***** هركه عاشق شد به خون آغشته شد
اى بنازم عشق ياران حسين ***** عاشقان و جاننثاران حسين